این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید. او از آتش عشق در دلش میگوید و از معشوق میخواهد که این آتش را در آسمان منقش بزند. شاعر معشوق را به عنوان جان و جسم خود توصیف میکند و از او میخواهد که با شمشیر بر فرق دشمنان بزند. همچنین، او از گرههای موی معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که گرههای مویش را باز کند و گرهای دیگر بر زلف مشوشش بزند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۱۸۷۴ - از آتش روی خود اندر دلم آتش زن
واتَش زِ دِلَم بِسْتان در چَرخِ مُنَقَّش زن ۱
ای جانِ خوشِ ساده از اصلِ مَلِک زاده
هر جا که رَوی خوش رو هر دَم که زنی خوش زن ۲
ای جسمِ تو را از جان گَر فَرق کُند جانم
شمشیر به کَف داری بر تارَکِ فَرقَش زن ۳
ای طُرّه پُربَندَت بُگشاده گِرهِها را
این یک گِرِهِ دیگر بر زُلفِ مُشَوَّش زن ۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.