خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر خاطرهای از کودکی خود را روایت میکند که با شنیدن نغمههایی از خواب بیدار میشود، اما هنگام گوش دادن، هیچ صدایی نمیشنود. سپس با حسرت از شور جوانی میپرسد که کجا رفته است.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و حسرت گذشته است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، نیاز به درک ادبیات شاعرانه دارد.
رباعی ۳۹ - طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
برخاست ز دور نغمه های دمساز ۱
تا گوش نهادم نه صدا بود و نه ساز
ای شور جوانی! تو کجا رفتی باز ۲
برخاست ز دور نغمه های دمساز ۱
تا گوش نهادم نه صدا بود و نه ساز
ای شور جوانی! تو کجا رفتی باز ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۳۸ - ای بار خدای پاک دانای قدیر
گوهر بعدی:رباعی ۴۰ - بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.