این متن شعری است که در ستایش شمسالدین تبریزی، عارف و مرشد مولانا، سروده شده است. شاعر در این شعر، شمسالدین را به عنوان نور آسمان و زمین، چراغ غیببین، و مخدوم جان خود توصیف میکند. او از تأثیر عمیق شمسالدین بر جان و دل خود سخن میگوید و او را منبع اقبال، شرف، و روشنایی میداند. شاعر همچنین به نقش شمسالدین در هدایت و ارتقای روحانی خود اشاره میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده در شعر، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد.
غزل ۱۸۱۲ - ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین
ای تو چُنین و صد چُنین مَخْدومِ جانَم شَمسِ دین ۱
تا غَمْزهاَت خون ریز شُد وان زُلفْ عَنْبَربیز شُد
جانْ بَنده تبریز شُد مَخْدومِ جانَم شَمسِ دین ۲
خورشیدِ جانْ هَمچون شَفَق در مَکْتَبِ تو نوسَبَق
ای بَندهاَت خاصانِ حَق مَخْدومِ جانَم شَمسِ دین ۳
ای بَحْرِ اقَبال و شَرَف صد ماه و شاهَت در کَنَف
بَرداشتم پیشِ تو کَف مَخْدومِ جانَم شَمسِ دین ۴
ای هم مُلوک و هم مَلَک در پیشَت ای نورِ فلَک
از همدِگَر مِسکین تَرَک مَخْدومِ جانَم شَمسِ دین ۵
مَطْلوبِ جُمله جانها جان را سویِ اِجْلالها
تو داده پَرّ و بالها مَخْدومِ جانَم شَمسِ دین ۶
دل را زِ تو حالی دِگَر در سَلْطَنت قالی دِگَر
تا پَرَّد از بالی دِگَر مَخْدومِ جانَم شَمسِ دین ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.