شاعر در این شعر از احساس بیاعتباری، تنهایی و بیپناهی خود سخن میگوید. او خود را مانند مویی در کاسه چینی بیارزش میداند و از نداشتن پایه و پشتیبان در زندگی شکایت میکند. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند طفل یتیم، شمع گداخته و خروس بیخایه، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او در نهایت به قناعت و پذیرش وضعیت خود اشاره میکند و اعتراف میکند که مانند مصحفی بیآیه است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و لحن غمگین شعر، آن را برای گروه سنی بالاتر مناسب میسازد.
غزل ۲۱۶۶ - به هستی از اثر اعتبار مایه ندارم
چو مویکاسه چینی به غیر سایه ندارم ۱
مگر به خاک رسانم سر بنای تعین
که غیر آبلهٔ پا چو اشک پایه ندارم ۲
چو طفل اشکگداز دلیست پرورش من
یتیم عشقم و ربطی به شیر دایه ندارم ۳
تهیهٔکف افسوسکردهام چه توانکرد
به سرمه سایی عبرت جزاین صلایه ندارم ۴
بس است سطرگدازم چو شمع نامهٔ الفت
دگر صریح چه انشاکنمکنایه ندارم ۵
به ماکیان توزاهد مرا چه ربط وچه نسبت
تو سبحهگیرکه من چون خروس خایه ندارم ۶
سزدکه مولویام خرده بر شعور نگیرد
کهگمره ازلم جزوی از هدایه ندارم ۷
به هر طرفکشدم دل، یکیست جاده و منزل
سوار مرکب شوقم خرکرایه ندارم ۸
به نام محض قناعت کنید از من بیدل
که من چو مصحف تحقیق هیچ آیه ندارم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.