خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر اندوه و غم عمیق شاعر است که بدون دلیل مشخصی احساس میکند. او از فقدانهای خیالی رنج میبرد و درگیر احساساتی مانند شرم، تنهایی و سردرگمی است. تصاویر شاعرانه مانند شمع، قفس و سایههای مبهم به تقویت این حس میپردازند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۱۶۵ - چو سایه خاک به سر داغم از غمی که ندارم
چو سایه خاک به سر داغم از غمی که ندارم
سیاه پوشم از اندوه ماتمی که ندارم ۱
گداز طینت نامنفعل علاج ندارد
جبین به سیل عرق دادم از نمیکه ندارم ۲
نفسگداخت چو شمع و همان بجاست تعلق
قفس هم آب شد از خجلت رمیکه ندارم ۳
فکنده است به خوابم فسون مخمل و دیبا
به زبر سایهٔ دیوار مبهمی که ندارم ۴
به صفرنسبت منکرد هرکه محرم من شد
ندیدهام چقدر بیش ازکمی که ندارم ۵
چو شمع سرفکنم تاکجا زشرم رعونت
گران فتاد به دوش من آن خمیکه ندارم ۶
به قطع الفت اسباب ماندهام متحیر
فسان زنید به تیغ تنک دمیکه ندارم ۷
خیال داد فریبم فسانه برد شکیبم
به شور ماتم عید و محرمیکه ندارم ۸
هزار سنگ به دل بست تا ز شهرت عنقا
نشست نقش نگینم به خاتمیکه ندارم ۹
رسیدهام دو سه روزیست در توهم بیدل
ازآن جهان که نبودم به عالمی که ندارم ۱۰
سیاه پوشم از اندوه ماتمی که ندارم ۱
گداز طینت نامنفعل علاج ندارد
جبین به سیل عرق دادم از نمیکه ندارم ۲
نفسگداخت چو شمع و همان بجاست تعلق
قفس هم آب شد از خجلت رمیکه ندارم ۳
فکنده است به خوابم فسون مخمل و دیبا
به زبر سایهٔ دیوار مبهمی که ندارم ۴
به صفرنسبت منکرد هرکه محرم من شد
ندیدهام چقدر بیش ازکمی که ندارم ۵
چو شمع سرفکنم تاکجا زشرم رعونت
گران فتاد به دوش من آن خمیکه ندارم ۶
به قطع الفت اسباب ماندهام متحیر
فسان زنید به تیغ تنک دمیکه ندارم ۷
خیال داد فریبم فسانه برد شکیبم
به شور ماتم عید و محرمیکه ندارم ۸
هزار سنگ به دل بست تا ز شهرت عنقا
نشست نقش نگینم به خاتمیکه ندارم ۹
رسیدهام دو سه روزیست در توهم بیدل
ازآن جهان که نبودم به عالمی که ندارم ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۶۴ - ببین به ساز و مپرس از ترانهای که ندارم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۶۶ - به هستی از اثر اعتبار مایه ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.