این شعر از بیدل دهلوی بیانگر درد و رنج عشق و عاشقی است. شاعر با استفاده از تصاویر شعله، داغ، و سوختن، حالات درونی خود را توصیف میکند. او از افسردگی، بیقراری، و جنون ناشی از عشق سخن میگوید و اشاره میکند که هیچ چیز نمیتواند این درد را تسکین دهد. شعر همچنین به ناتوانی در یافتن آرامش و منزلگاه واقعی اشاره دارد و عشق را به عنوان یک تجربه سوزان و بیپایان به تصویر میکشد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مضامین سنگین مانند رنج و سوختن نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۸۷۴ - کو شعلهٔ دردیکه به ذوق اثر داغ
خاکستر من سرمه کشد در نظر داغ ۱
افسردگی از طینت من رنگ نگیرد
چونکاغذ آتش زدهام بال و پر داغ ۲
غمخواری ما سوخته جانان چه خیالست
جز شعله نسوزد جگر کس به سر داغ ۳
هر چند ندارد ره ما منزل تحقیق
چون شمع روانیم همان بر اثر داغ ۴
از اهل هوس جرأت عشاق محالست
زبن بیجگری چند نجویی جگر داغ ۵
هر لخت دل آیینهٔ برقیست جهانسوز
خورشیدکشیده است جنونم به بر داغ ۶
هر چند جهان خندهٔ یک لالهستانست
کو دل که برد رنگ قبول از نظر داغ ۷
مهتاب شبستان خیالم بر رویی است
آن بهکهگل پنبهگذارم به سر داغ ۸
با عجز بسازیدکه صد شعله درین دیر
شمشیر شکستهست به زیر سپر داغ ۹
ما را به بلای سیهیکرد مقابل
یاربکه بسوزد کف آیینهگر داغ ۱۰
بیدل ز دلم طاقت پرواز ندارد
هر چند به صد شعله برد بال و پر داغ ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.