این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از وحدت وجود و ارتباط خود با حق تعالی سخن میگوید. او خود را به چرخ و ملک تشبیه میکند و بیان میکند که حرکات و رقصهایش همه در راه حق است. شاعر از تسلیم در برابر قضای الهی و رضایت به آن سخن میگوید و خود را بیحد و مرز میداند. در نهایت، او از ورود به باغی معنوی و حفظ خطهای چک (احتمالاً اشاره به خطوط سرنوشت یا تقدیر) صحبت میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. مفاهیمی مانند وحدت وجود، قضای الهی و رضایت به آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده و نامفهوم باشد.
غزل ۱۷۴۹ - گه چرخ زنان همچون فلکم
گَهْ بالزَنانْ هَمچون مَلَکم ۱
چَرخَم پِیِ حَق، رَقصَم پِیِ حَق
من زان وِیْاَم، نی مُشْتَرکَم ۲
چون دید مرا، بِخْرید مرا
آن کانِ نَمَک زان بانَمَکَم ۳
شیر است یَقین در بیشهٔ جان
بِدْرید یَقین، اَنْبانِ شَکَم ۴
آن کو به قَضا دادهست رضا
قاضی کُندش روزی مَلِکَم ۵
یَاجوجْ مَنَم، مَاجوجْ مَنَم
حَد نیست مرا، هر چند یَکَم ۶
بَربَند دَهان، در باغ دَرآ
تا کم نکُنی، خَطهایِ چَکَم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.