خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناامیدی و بیارزشی جهان و عشق میگوید. او احساس میکند که تلاش برای ساختن یا تاختن در جهان بیفایده است و حتی عشق و دلباختگی نیز ارزشی ندارد. او به بیثباتی عشق و ناامیدی از یافتن معنا اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، موضوعات ناامیدی و عشق ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۳۱۴ - به جهان چه کار سازم، که به ساختن نیرزد
به جهان چه کار سازم، که به ساختن نیرزد
به کدام ملک تازم، که به تاختن نیرزد ۱
ز سماع هر دو عالم، چه ستانم و چه یابم
که به یافتن نشاید، به شناختن نیرزد ۲
نه تو مرد دلنوازی، نه دل آن قدر که شاید
که گر از نوا بیفتد، به نواختن نیرزد ۳
همه قلب را چه سوزی، بگداز سیم قلبی
که برای سیم خالص، به گداختن نیرزد ۴
به کرشمهٔ تو، عرفی، دل و دین بباخت، لیکن
نه چنان دلی و دینی، که به باختن نیرزد ۵
به کدام ملک تازم، که به تاختن نیرزد ۱
ز سماع هر دو عالم، چه ستانم و چه یابم
که به یافتن نشاید، به شناختن نیرزد ۲
نه تو مرد دلنوازی، نه دل آن قدر که شاید
که گر از نوا بیفتد، به نواختن نیرزد ۳
همه قلب را چه سوزی، بگداز سیم قلبی
که برای سیم خالص، به گداختن نیرزد ۴
به کرشمهٔ تو، عرفی، دل و دین بباخت، لیکن
نه چنان دلی و دینی، که به باختن نیرزد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۳ - در ره سودای او، فرزانه در خون می رود
گوهر بعدی:غزل ۳۱۵ - کسی کز فقر جوید کام، درویش کی ماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.