خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و حیرت در برابر جمال معشوق سخن میگوید. او از گریههایش به دلیل وصال معشوق و حسرت دوری از او مینالد. شاعر همچنین از ترس خود از زنده ماندن و ایجاد ملال برای معشوق میگوید و در پایان، به عشق بینظیر و فداکاری در راه معشوق اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از واژهها و مفاهیم مانند «نزع» و «حسرت» نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند.
غزل ۲۷۵ - خوش آن که حیرتم از جلوهٔ جمال تو باشد
خوش آن که حیرتم از جلوهٔ جمال تو باشد
هجوم گریه ام از بادهٔ وصال تو باشد ۱
چنین که حسن تو را فتنه دوست کرده ، ندانم
برای اهل قیامت ، چه در خیال تو باشد ۲
به وصل چون بگدازد به حسرت تو سزاست
که مانع نگهش هم انفعال تو باشد ۳
ز ضعف خویش هلاکم امید و می ترسم
که زنده مانم و این باعث ملال تو باشد ۴
دم نزع چو ندیدم کسی به حال تو عرفی
مگر کسی که دل از جان کند، حلال تو باشد ۵
هجوم گریه ام از بادهٔ وصال تو باشد ۱
چنین که حسن تو را فتنه دوست کرده ، ندانم
برای اهل قیامت ، چه در خیال تو باشد ۲
به وصل چون بگدازد به حسرت تو سزاست
که مانع نگهش هم انفعال تو باشد ۳
ز ضعف خویش هلاکم امید و می ترسم
که زنده مانم و این باعث ملال تو باشد ۴
دم نزع چو ندیدم کسی به حال تو عرفی
مگر کسی که دل از جان کند، حلال تو باشد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۴ - گر خدا یار دلنواز نداد
گوهر بعدی:غزل ۲۷۶ - ز چشمم آب حسرت می تراود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.