خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که به بیان احساسات عمیق عاشقانه و روحانی میپردازد. شاعر از عشق و شوق بیحد خود سخن میگوید که در قالبهای معمولی نمیگنجد و از دردها و غمهای عشق که در سینهاش جای نمیگیرد، شکوه میکند. همچنین، به مفاهیمی مانند ریا، عرفان و طلب حقیقت اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عرفانی موجود در شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد.
غزل ۲۱۵ - زندانی شوق تو به گلزار نگنجد
زندانی شوق تو به گلزار نگنجد
جز در قفس مرغ گرفتار نگنجد ۱
در دست ریا باده کشان تا در کعبه
بگذشته میانی که به زنار نگنجد ۲
هرذره نه شایسهٔ طوف حرم اوست
خورشید در این سایهٔ دیوار نگنجد ۳
فریاد که غم های تودر سینهٔ تنگم
اندک نبود لایق و بسیار نگنجد ۴
ای عافیت آموز مشو همدم عرفی
در صحبت اوجز دل بیمار نگنجد ۵
جز در قفس مرغ گرفتار نگنجد ۱
در دست ریا باده کشان تا در کعبه
بگذشته میانی که به زنار نگنجد ۲
هرذره نه شایسهٔ طوف حرم اوست
خورشید در این سایهٔ دیوار نگنجد ۳
فریاد که غم های تودر سینهٔ تنگم
اندک نبود لایق و بسیار نگنجد ۴
ای عافیت آموز مشو همدم عرفی
در صحبت اوجز دل بیمار نگنجد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۴ - کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهاد
گوهر بعدی:غزل ۲۱۶ - کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.