خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر احساسات شاعر درباره عشق، رنج و انتظار است. شاعر از دیر آمدن مسیحا (نجاتدهنده) شکایت میکند اما میداند که او برای بیماران از جان گذشته میآید. همچنین، شاعر به نابرابریها و ظلمهای زندگی اشاره میکند و از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که میتواند زخمها را التیام بخشد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به رنج و ظلم نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۶۷ - نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر می آید
نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر می آید
که می داند بر بیمار از جان سیر می آید ۱
هوس هم جوش عشق آمد، وه چه ظلم است این
که روباه مزور همعنان شیر می آیذ ۲
شهنشاهی به ملک دلبری در ترکتاز آمد
... ز نور حسنش مهر و مه زیر می آید ۳
نمکسایی کن ای عشق از برای زخم بیدردان
که زخم با نمک سود از دیم شمشیر می آید ۴
منم آن مست ای عرفی، کز لب شیون تراز من
ترنم زود می رنجد، تبسم دیر می آید ۵
که می داند بر بیمار از جان سیر می آید ۱
هوس هم جوش عشق آمد، وه چه ظلم است این
که روباه مزور همعنان شیر می آیذ ۲
شهنشاهی به ملک دلبری در ترکتاز آمد
... ز نور حسنش مهر و مه زیر می آید ۳
نمکسایی کن ای عشق از برای زخم بیدردان
که زخم با نمک سود از دیم شمشیر می آید ۴
منم آن مست ای عرفی، کز لب شیون تراز من
ترنم زود می رنجد، تبسم دیر می آید ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۶ - خوش آن محفل که از می گر سرایم رو بسوزاند
گوهر بعدی:غزل ۱۶۸ - بندهٔ دل شوم که او، خون فراغ می خورد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.