خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از احساس تنهایی و بیگانگی با دیگران میگوید و بیان میکند که افسانههایش دیگر شنیده نمیشوند. او در غم ویرانههای زندگی خود دیوانه شده است، اما افسوس میخورد که حتی ویرانهها نیز برای او باقی نماندهاند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی مانند تنهایی، ناامیدی و دیوانگی است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است بر روحیه آنها تأثیر منفی بگذارد. همچنین، این نوع مضامین معمولاً برای سنین بالاتر که تجربه زندگی بیشتری دارند، قابل درک و ارتباطپذیرتر است.
رباعی ۵۲ - ما را سر و برگ خویش و بیگانه نماند
ما را سر و برگ خویش و بیگانه نماند
زان افسونهٰا بغیر افسانه نماند ۱
دیوانه شدم در غم ویرانهٔ خویش
افسوس که ویرانه به دیوانه نماند ۲
زان افسونهٰا بغیر افسانه نماند ۱
دیوانه شدم در غم ویرانهٔ خویش
افسوس که ویرانه به دیوانه نماند ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۵۱ - تا چند رضی به گیر و دارت دارند
گوهر بعدی:رباعی ۵۳ - صد شکر که یادت همه از یادم برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.