خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از رنجهای عشق و دوری از معشوق میگوید. او از جور رقیبان، گریه بر اغیار، حسرت خوردن و دلبستن به صورت دیوار یاد میکند. در نهایت، به درگاه پیر مغان پناه میبرد و آرزو میکند که از ابتدا این راه را انتخاب کرده بود.
متن دارای مضامین عاشقانه و حسرتآلود است که درک عمیقتر آن نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۵۲ - چو از جور رقیبان از در او بار میبستم
چو از جور رقیبان از در او بار میبستم
ره آمد شدن از گریه بر اغیار میبستم ۱
خوش آن خاری که چون سنگش بسر میزد من از حسرت
چو گل میچیدم و بر گوشهٔ دستار میبستم ۲
گشادم از در پیر مغان شد کاشکی ز اول
ز کف تسبیح میافکندم و زنار میبستم ۳
در آمد میشدم صد بار افزون از در یاری
دل خود گر رضی بر صورت دیوار میبستم ۴
ره آمد شدن از گریه بر اغیار میبستم ۱
خوش آن خاری که چون سنگش بسر میزد من از حسرت
چو گل میچیدم و بر گوشهٔ دستار میبستم ۲
گشادم از در پیر مغان شد کاشکی ز اول
ز کف تسبیح میافکندم و زنار میبستم ۳
در آمد میشدم صد بار افزون از در یاری
دل خود گر رضی بر صورت دیوار میبستم ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱ - با رخ همچو صبح و زلف چو شام
گوهر بعدی:غزل ۵۳ - پلاس تن به بر، از دست غم قبا کردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.