این متن شعری است که در آن شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیهات مختلف، قدرت و توانایی خود را در تغییر و تحول وضعیت مخاطب بیان میکند. شاعر ادعا میکند که میتواند مخاطب را از هر وضعیتی که در آن قرار دارد، نجات دهد یا تغییر دهد، حتی اگر مخاطب در اوج قدرت یا دانش باشد. شاعر با استفاده از تصاویر مختلف مانند زنبور، مگس، مرغ، مار، و گلستان، نشان میدهد که میتواند هر شرایطی را به نفع خود و مخاطب تغییر دهد.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند قدرت و تغییر نیاز به تجربه و درک بیشتری از زندگی دارند که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۱۶۶۵ - عاشقی بر من پریشانت کنم
کَم عِمارت کُن که ویرانَت کُنم ۱
گَر دو صد خانه کُنی زَنبوروار
چون مگس بیخان و بیمانَت کُنم ۲
تو بر آن که خَلْق را حیران کُنی
من بر آن که مَست و حیرانَت کُنم ۳
گَر کُهِ قافی، تو را چون آسیا
آرَم اَنْدَر چَرخ و گَردانَت کُنم ۴
وَرْ تو افلاطون و لُقمانی به عِلْم
من به یک دیدارْ نادانَت کُنم ۵
تو به دستِ من چو مرغی مُردهیی
من صَیادم، دامِ مُرغانَت کُنم ۶
بر سَرِ گنجی چو ماری خُفتهیی
من چو مارِ خَسته پیچانَت کُنم ۷
خواه دلیلی گو و خواهی خود مگو
در دِلالَت عینِ بُرهانَت کُنم ۸
خواه گو لاحَوْل، خواهی خود مگو
چون شُهُبْ لاحَوْلِ شیطانَت کُنم ۹
چند میباشی اسیرِ این و آن؟
گَر بُرون آیی ازین، آنَت کُنم ۱۰
ای صَدَف چون آمدی در بَحْرِ ما
چون صَدَفها گوهراَفْشانَت کُنم ۱۱
بر گِلویَت تیغها را دست نیست
گَر چو اسماعیلْ قُربانَت کُنم ۱۲
چون خَلیلی هیچ از آتش مَتَرس
من زِ آتش صد گُلِستانَت کُنم ۱۳
دامَنِ ما گیر اگر تَردامَنی
تا چو مَهْ از نورْ دامانَت کُنم ۱۴
من هُمایَم سایه کردم بر سَرَت
تا که اَفْریدون و سُلطانَت کُنم ۱۵
هین قِرائت کم کُن و خاموش باش
تا بِخوانم عینِ قُرآنَت کُنم ۱۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.