این متن شعری است که در آن شاعر از زندگی و عشق سخن میگوید و به مفاهیمی مانند عرفان، عشق الهی، و فلسفه زندگی اشاره میکند. او از نوشیدن باده به عنوان نمادی از شادی و رهایی از غم یاد میکند و به همراهی با بزرگان عرفان مانند جنید و بایزید اشاره میکند. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند مرگ، عشق، و جهانبینی عرفانی میپردازد و از دریای عشق به عنوان منبع الهام و زندگی سخن میگوید.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از نمادهایی مانند باده و مفاهیم مرتبط با عشق الهی نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.
غزل ۱۵۹۷ - این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم؟
جَمعِ مَستان را بِخوان تا بادهها با هم خوریم ۱
بادهیی کَابْرار را دادند اَنْدَر یَشْرَبون
با جُنَید و بایَزید و شِبْلی و اَدْهَم خوریم ۲
ابر نَبْوَد ماهِ ما را تا جَفایِ شب کَشیم
مرگْ نَبْوَد عاشقان را تا غَمِ ماتَم خوریم ۳
نَفْسِ ماده کیست تا ما تیغ خود بر وِیْ زنیم؟
زَخْم بر رُستم زنیم و زَخْم از رُستم خوریم ۴
بود مَردم خوارْ عالَم خلق عالم را بِخورد
خالِق آوردهست ما را تا که ما عالَم خوریم ۵
این جهانْ افسونگراست و وَعده فردا دَهَد
ما از آن زیرک تَریم ای خوش پسر که دَم خوریم ۶
گَر پَری زادیم شبْ جمعیّت ِپَریان بُوَد
وَرْ زِ آدم زادهایم آن باده با آدم خوریم ۷
گَهْ از آن کَفْ گوهرِ هستیّ و سَرمَستی بَریم
گَهْ از آن دَفْ نَعْره و فریادِ زیر و بَم خوریم ۸
ماهیایم و ساقیِ ما نیست جُز دریایِ عشق
هیچ دریا کَم شود زان رو که بیش و کم خوریم؟ ۹
گَهْ چو گَردون از مَهْ و خورشید اِشْکَم پُر کنیم
گَه چو خورشید آبها را جُمله بیاِشْکَم خوریم ۱۰
شَمسِ تبریزی تو سُلطانیّ و ما بَندهیْ توایم
لاجَرَم در دورِ تو باده به جامِ جم خوریم ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.