در این متن، شاعر از تنهایی و دوری از یارانش سخن میگوید. او با خیال یار خود زندگی میکند و لحظات مختلفی را با این خیال سپری میکند، از جمله آب دادن به دل از جوی مهرش، میوه افشاندن زیر درختش، و دریافت شکر و گوهر از او. زمانی که خیال یارش میآید، دربانش میشود و زمانی که میرود، در تنهایی باقی میماند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۱۵۹۶ - چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم
یارِ تنهاماندگان را دَم به دَم میخواندیم ۱
جُمله یاران چون خیال از پیشِ ما بَرخاستند
ما خیالِ یارِ خود را پیشِ خود بِنْشاندیم ۲
ساعتی از جویِ مِهْرش آب بر دل میزدیم
ساعتی زیرِ درختشْ میوه میاَفْشاندیم ۳
ساعتی میکرد بر ما شِکَّر و گوهر نِثار
ساعتی از شِکَّرِ او ما مگس میراندیم ۴
چون خیالِ او دَرآمَد بر دَرَش دَربان شُدیم
چون خیالِ او بُرون شُد ما دَرین دَر ماندیم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.