شاعر در این متن از مستی و سرمستی خود سخن میگوید و بیان میکند که این حالت چنان شدید است که حتی دریا و عالم نیز تحت تأثیر قرار گرفتهاند. او از می و باده به عنوان نمادی از شادی و رهایی یاد میکند و معتقد است که اگر دیگران نیز از این باده میخوردند، دنیا بدون غم و ماتم بود. شاعر همچنین به ناتوانی عقل در درک این حالت اشاره میکند و معتقد است که اگر عقل داشت، نمیتوانست این حالات را شرح دهد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و بادهنوشی ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۱۵۴۲ - چنان مستم چنان مستم من این دم
که حَوّا را بِنَشْناسم زِ آدم ۱
زِ شورِ من بِشوریدهست دریا
زِ سَرمَستیِّ منْ مَست است عالَم ۲
زِهی سَر دِهْ که سَر بُبْریده جَلّاد
که تا دنیا نَبینَد هیچ ماتَم ۳
حَلال اَنْدَر حَلال اَنْدَر حَلال است
میِ خُنْبِ خدا نَبْوَد مُحَرَّم ۴
ازین بادهیْ جوان گَر خورده بودی
نَبودی پُشتْ پیرِ چَرخ را خَم ۵
زمین اَرْ خورده بودی فارِغَسْتی
از آن که ابرِ تَر بارد بَرونَم ۶
دلِ بیعقلْ شَرحِ این بِگُفتی
اگر بودی به عالَم نیم مَحْرَم ۷
زِ آب و گِل بُرون بُردی شما را
اگر بودی شما را پایْ مُحْکَم ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.