خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از بازیها و نیرنگهای معشوق خود شکایت میکند و بیان میکند که معشوق با مکر و وعدههایش، حتی سنگ و آهن را رام میکند. او از رنجهایی که تحمل کرده و از جور زمانه میگوید، اما در عین حال از شیرینی دشنامهای معشوق نیز مست شده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از واژگان و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۵۴۱ - مرا خواندی ز در تو جستی از بام
مرا خواندی زِ دَر تو جَستی از بام
زِهی بازی زِهی بازی زِهی دام ۱
از آن بازی که من میدانم و تو
چه بازیها تو پُخْتَسْتیّ و من خام ۲
تویی کَزْ مَکْر و از اَفْسوس و وَعده
چو خواهی سنگ و آهن را کُنی رام ۳
مَها با این همه خوشیْ تو چونی
زِ زَحْمَتهایِ ما وَزِ جورِ اَیّام ۴
چه میپُرسَم؟ تو خود چون خوش نباشی؟
که در مَجْلِس تو داری جام بر جام ۵
مرا در راهْ دی دُشنام دادی
چُنین مَستم زِ شیرینیِّ دُشنام ۶
زِهی بازی زِهی بازی زِهی دام ۱
از آن بازی که من میدانم و تو
چه بازیها تو پُخْتَسْتیّ و من خام ۲
تویی کَزْ مَکْر و از اَفْسوس و وَعده
چو خواهی سنگ و آهن را کُنی رام ۳
مَها با این همه خوشیْ تو چونی
زِ زَحْمَتهایِ ما وَزِ جورِ اَیّام ۴
چه میپُرسَم؟ تو خود چون خوش نباشی؟
که در مَجْلِس تو داری جام بر جام ۵
مرا در راهْ دی دُشنام دادی
چُنین مَستم زِ شیرینیِّ دُشنام ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۴۰ - بیا با هم سخن از جان بگوییم
گوهر بعدی:غزل ۱۵۴۲ - چنان مستم چنان مستم من این دم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.