خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن درباره پشیمانی فردی است که در جوانی با مادرش با خشونت رفتار کرده و اکنون با یادآوری مهربانیهای او در کودکی، احساس ندامت میکند. مادرش با غم به او یادآوری میکند که آیا فراموش کردهای که زمانی کودک بیپناهی بودی و در آغوش من آرام میگرفتی؟
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و اخلاقی است که درک آن برای کودکان دشوار است و بیشتر مناسب نوجوانان و بزرگسالان است که میتوانند با احساسات پشیمانی و رابطه والد-فرزندی ارتباط برقرار کنند.
حکایت ۶ - وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم
وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم؛ دلآزرده به کنجی نشست و گریان همیگفت: مگر خُردی فراموش کردی که درشتی میکنی؟
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش
چو دیدش پلنگافکن و پیلتن ۱
گر از عهد خردیت یاد آمدی
که بیچاره بودی در آغوش من، ۲
نکردی در اینروز بر من جفا
که تو شیرمردی و من پیرزن ۳
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش
چو دیدش پلنگافکن و پیلتن ۱
گر از عهد خردیت یاد آمدی
که بیچاره بودی در آغوش من، ۲
نکردی در اینروز بر من جفا
که تو شیرمردی و من پیرزن ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۵ - جوانی چست لطیف خندان شیرین زبان در حلقه عشرت ما بود
گوهر بعدی:حکایت ۷ - توانگری بخیل را پسری رنجور بود
نظرها و حاشیه ها
۱
معنی این شعر چیست