خلاصه و رده‌بندی سنی 15+

جوانمردی در جنگ زخمی شد و به او پیشنهاد شد که از یک بازرگان بخیل نوشدارو بخواهد. جوانمردی گفت که درخواست کمک از چنین فردی مانند زهر کشنده است و بهتر است با عزت بمیرد تا با ذلت زندگی کند. همچنین اشاره شد که تحمل سختی از دست افراد نیک بهتر از لذت بردن از دست افراد بداخلاق است.

متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و فلسفی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین استفاده از تمثیل‌های ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سال قابل‌درک نباشد.

مشاهده کامل

حکایت ۹ - جوانمردی را در جنگِ تاتار جراحتی هول رسید

جوانمردی را در جنگِ تاتار جراحتی هول رسید.

کسی گفت: فلان بازرگان نوش‌دارو دارد، اگر بخواهی، باشد که دریغ ندارد.

گویند آن بازرگان به بُخْل معروف بود.

گر به جایِ نانش، اندر سفره بودی آفتاب
تا قیامت روزِ روشن کس ندیدی در جهان ۱

جوانمرد گفت: اگر خواهم، دارو دهد یا ندهد. و گر دهد، منفعت کند یا نکند. باری، خواستن از او زهرِ کُشنده است.

هر چه از دونان به منّت خواستی
در تن افزودیّ و از جان کاستی ۲

و حکیمان گفته‌اند: آبِ حیات اگر فروشند فی‌المثل به آب‌روی، دانا نخرد که مردن به علّت بِهْ از زندگانی به مَذَلّت.

اگر حَنْظَل خوری از دستِ خوش‌خوی
بِهْ از شیرینی از دستِ تُرُش‌روی ۳
تعداد ابیات: ۳ ۷۸۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت ۸ - بقّالی را دِرَمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط
گوهر بعدی:حکایت ۱۰ - یکی از علما خورندهٔ بسیار داشت و کَفافِ اندک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.