خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شخصی از یکی از مشایخ شکایت میکند که فردی به او تهمت زده است. شیخ به او توصیه میکند که با رفتار نیکو، تهمتزن را شرمنده کند و با استقامت و درستی، فرصت بدگویی را از او بگیرد.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و عرفانی است که درک آن نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند از این درسهای اخلاقی بهرهمند شوند.
حکایت ۲۴ - پیشِ یکی از مشایخ گله کردم که: فلان به فَسادِ من گواهی داده است
پیشِ یکی از مشایخ گله کردم که: فلان به فَسادِ من گواهی داده است.
گفتا: به صَلاحش خجل کن!
تو نیکو روِش باش تا بَدسگال
به نقصِ تو گفتن نیابد مَجال ۱
چو آهنگِ بربَط بود مستقیم
کی از دستِ مطرب خورد گوشمال؟ ۲
گفتا: به صَلاحش خجل کن!
تو نیکو روِش باش تا بَدسگال
به نقصِ تو گفتن نیابد مَجال ۱
چو آهنگِ بربَط بود مستقیم
کی از دستِ مطرب خورد گوشمال؟ ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۲۳ - بخشایِشِ الهی گمشدهای را در مَناهی، چراغِ توفیق فرا راه داشت
گوهر بعدی:حکایت ۲۵ - یکی را از مشایخ شام پرسیدند از حقیقتِ تصوّف
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.