هوش مصنوعی: شخصی به نام علوی با ادعای حاجی بودن و سرودن قصیده‌ای نزد پادشاه رفت و مورد اکرام قرار گرفت. اما یکی از درباریان او را در بصره دیده بود و دیگری گفت پدرش نصرانی بوده است. پادشاه دستور تنبیه او را داد، اما علوی با شوخی درباره «دوغ» پادشاه را خنداند و بخشیده شد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم اخلاقی و طنز است که برای نوجوانان جذاب است، اما برخی واژه‌های قدیمی ممکن است برای کودکان کم‌سن نامفهوم باشد.

حکایت ۳۲ - شیّادی گیسوان بافت که من علویم

شیّادی گیسوان بافت که من علویم و با قافله حجاز به شهری در آمد که از حج همی‌آیم و قصیده‌ای پیش ملک برد که من گفته‌ام.

نعمتِ بسیارش فرمود و اکرام کرد. تا یکی از نُدَمایِ حضرتِ پادشاه که در آن سال از سفرِ دریا آمده بود، گفت: من او را عیدِ اَضحیٰ در بصره دیدم! معلوم شد که حاجی نیست. دیگری گفتا: پدرش نَصْرانی بود در مَلَطْیه، پس او شَریف چگونه صورت بندد؟ و شعرش را به دیوان انوری دریافتند.

ملک فرمود تا بزنندش و نَفْیْ کنند تا چندین دروغِ دَرهَم چرا گفت.

گفت: ای خداوندِ روی زمین! یک سخنت دیگر در خدمت بگویم، اگر راست نباشد به هر عقوبت که فرمایی سزاوارم.

گفت: بگو تا آن چیست؟

گفت:

غریبی گرت ماست پیش آورد
دو پیمانه آب است و یک چُمْچه دوغ ۱

اگر راست می‌خواهی، از من شنو
جهان‌دیده بسیار گوید دروغ ۲

ملک را خنده گرفت و گفت: از این راست‌تر، سخن تا عمرِ او بوده باشد، نگفته است.

فرمود تا آنچه مأمولِ اوست مهیّا دارند و به خوشی برود.
تعداد ابیات: ۲
کانال گوهرین در ایتا
۷۹۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت ۳۱ - وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ مملکت اندیشه همی‌ کردند
گوهر بعدی:حکایت ۳۳ - یکی از وزرا به زیردستان رحم کردی و صلاحِ ایشان را به خیر توسّط نمودی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.