پادشاهی بیمار بود و پزشکان یونانی تشخیص دادند که تنها درمان او زهره انسانی با ویژگیهای خاص است. پسری با این ویژگیها یافت شد. والدینش با دریافت ثروت رضایت دادند و قاضی حکم کشتن او را صادر کرد. هنگام اجرای حکم، پسر به آسمان نگاه کرد و خندید. وقتی پادشاه دلیلش را پرسید، گفت که وقتی والدین و قاضی و پادشاه همه بر ضد او هستند، تنها به خدا پناه میبرد. پادشاه از این سخن متأثر شد و او را آزاد کرد. گفته میشود پادشاه در همان هفته بهبود یافت. در پایان، حکایتی از فیل و مورچه بیان شده که نشاندهنده بیعدالتی در جهان است.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و فلسفی است که برای درک کامل آن، مخاطب باید از بلوغ فکری نسبی برخوردار باشد. همچنین موضوعاتی مانند عدالت، فداکاری و رابطه انسان با خدا ممکن است برای کودکان کمسنوسال پیچیده باشد.
حکایت ۲۲ - یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اِعادتِ ذکرِ آن ناکردن اَوْلیٰ
دهقانپسری یافتند بر آن صورت که حکیمان گفته بودند. پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمتِ بیکران خشنود گردانیدند و قاضی فَتویٰ داد که خونِ یکی از رعیّت ریختن سلامتِ پادشه را، روا باشد. جلّاد قصد کرد، پسر سر سویِ آسمان بر آورد و تبسّم کرد. ملک پرسیدش که در این حالت چه جای خندیدن است؟ گفت: نازِ فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیشِ قاضی برند و داد از پادشه خواهند. اکنون پدر و مادر به علّت حُطامِ دنیا مرا به خون درسپردند و قاضی به کشتن فَتویٰ داد و سلطان مصالحِ خویش اندر هلاکِ من همیبیند؛ به جز خدای عَزَّوَجَلَّ، پناهی نمیبینم.
پیشِ که بر آورم ز دستت فریاد؟
هم پیشِ تو از دستِ تو گر خواهم داد ۱
سلطان را دل از این سخن به هم بر آمد و آب در دیده بگردانید و گفت: هلاکِ من اولیٰتر است از خونِ بیگناهی ریختن. سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و نعمتِ بیاندازه بخشید و آزاد کرد، و گویند هم در آن هفته شفا یافت.
هم چنان در فکرِ آن بیتم که گفت
پیلبانی بر لبِ دریایِ نیل: ۲
«زیر پایت گر بدانی حالِ مور
هم چو حالِ توست زیر پایِ پیل» ۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.