خلاصه و ردهبندی سنی
14+
درویشی در بغداد که دعایش مستجاب بود، توسط حجاج یوسف احضار شد و از او خواست برایش دعای خیر کند. درویش به جای دعای خیر، مرگ او را از خدا خواست و توضیح داد که این دعا برای او و همه مسلمانان خیر است، زیرا حجاج یوسف زورگو و ستمگر بود.
محتوا شامل مفاهیم اخلاقی و تاریخی است که ممکن است برای کودکان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مرگ و ستمگری نیازمند سطحی از بلوغ فکری است.
حکایت ۱۱ - درویشی مُسْتَجابالدَّعوة در بغداد پدید آمد
درویشی مُسْتَجابالدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را.
ای زبردستِ زیردستآزار
گرم تا کی بماند این بازار؟ ۱
به چه کار آیدت جهانداری؟
مردنت بِهْ که مردمآزاری ۲
ای زبردستِ زیردستآزار
گرم تا کی بماند این بازار؟ ۱
به چه کار آیدت جهانداری؟
مردنت بِهْ که مردمآزاری ۲
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۱۰ - بر بالینِ تربتِ یحیی، پیغامبر -عَلَیْهِ السّلامُ- معتکف بودم
گوهر بعدی:حکایت ۱۲ - یکی از ملوکِ بیانصاف پارسایی را پرسید؛ از عبادتها کدام فاضلتر است؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.