این شعر از بیدل دهلوی، با زبانی پیچیده و پر از استعاره و کنایه، به بیان احساسات شاعر درباره عشق، حیرت، و رنجهای روحی میپردازد. شاعر از تسخیر هوش توسط معشوق، نیرنگهای کلامی، و ناتوانی در بیان شکوه عشق سخن میگوید. همچنین، او از اسارت در زنجیر عشق و جنون ناشی از تغافل معشوق مینالد. تصاویر شاعرانه مانند موجهای آشفته، شمشیر خونین، و میخانهی خیال، فضایی پرابهام و عرفانی ایجاد میکنند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است و از استعارههای پیچیده استفاده میکند که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار است. همچنین، برخی از تصاویر مانند خون و شمشیر ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
غزل ۴۱۹ - زهی خمخانهٔ حیرت،کلام هوش تسخیرت
دماغ موج می، آشفتهٔ نیرنگ تقریرت ۱
حدیث شکوه با این سادگی نتوان رقم کردن
گهر حلکردنی دارد مدادکلک تحریرت ۲
شکایتنامهٔ بیداد محو بال عنقا شد
هنوز از نالهام پرواز میخواهد پر تیرت ۳
گرفتار وفا ننگ رهابی برنمیدارد
همه گر ناله گردم برنمیآیم ز زنجیرت ۴
جهانی در تغافلخانهٔ نازت جنون دارد
چه سحر است اینکه در خوابی و بیداریست تعبیرت ۵
نمیدانمچهدارد با شکست شیشهٔ رنگم
نگاه بیخودی هنگامهٔ میخانه تعمیرت ۶
خیال صید لاغر انفعالی در کمین دارد
ز شرم خون من خواهد عرق برد آب شمشیرت ۷
تحیرگر همه آیینه سازد دشت امکان را
نمیگردد حریف وحشت تمثال نخجیرت ۸
دو عالم رنگ و یک گل اختراع صنع نازست این
قیامت میکشد کلک فرنگستان تصویرت ۹
به پیریگشت بیدل طرزانشای تو شیرینتر
ندانم اینقدر لعلکه قند آمیخت با شیرت ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.