این شعر از بیدل دهلوی، با تصاویر شاعرانه و عمیق، به بیان احساسات ناشی از عشق، حسرت، و رنجهای عاطفی میپردازد. شاعر از مفاهیمی مانند خون دل خوردن، از دست دادن معشوق، و نالههای درونی سخن میگوید و با استفاده از استعارههای زیبا مانند «شفق در خون حسرت میتپد» و «عقیق آب روان میگردد»، عمق درد و شوریدگی خود را نشان میدهد. همچنین، شعر به مفاهیمی مانند غفلت، تسلیم، و رهایی از خود اشاره دارد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاطفی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و واژگان به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۲۷۱ - شفق در خون حسرت میتپد از دیدن مینا
عقیق آب روان میگردد از خندیدن مینا ۱
جگرها بر زمین میریزد ازکف رفتن ساغر
دلی در زیر پا دارد به سر غلتیدن مینا ۲
بنال از درد غفلت آنقدرکز خود برون آیی
به قدرقلقل است ازخویش دامن چیدن مینا ۳
سراغ عیش ازین محفل مجوکز جوشدلتنگی
صدایگریه پیچیدهست بر خندیدن مینا ۴
تنکسرمایه استآندلکهشد آسودگیسازش
به بیمغزی دلیلی نیست جز خوابیدن مینا ۵
به سعی بیخودی قلقل نوای ساز نیرنگم
شکست رنگ دارد اینقدر نالیدن مینا ۶
رعونت در مزاج میپرستان ره نمییابد
چه امکان است از تسلیم سر پیچیدن مینا ۷
نزاکت هم درتن محفل بهکف آسان نمیآید
گداز سنگ میخواهد به خود بالیدن مینا ۸
بساط ناز چیدم هرقدرکز خود برون رفتم
پری بالید در خورد تهیگردیدن مینا ۹
خموشی چند، طبع اهل معنی تازهکن بیدل
به مخموران ستم دارد نفس دزدیدن مینا ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.