شاعر در این شعر از عشق و شیدایی خود سخن میگوید. او خود را همدم مرغان، عاشق پری و مرد پریخوان توصیف میکند. شاعر از حالات متناقض خود مانند مدهوشی، هوشیاری، ناطق بودن و خاموشی سخن میگوید و از عشق به مریم و حالات پریشانی خود مینالد. او از عشق شیدا و رهایی از تشویش میگوید و خود را در حالات مختلفی مانند خون و شیر، طفل و پیر، چاکر و میر توصیف میکند. شاعر همچنین خود را شمس شکرریز، خطه تبریز، ساقی و مست، شهره و پنهان میداند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد.
غزل ۱۴۶۶ - در عشق سلیمانی، من همدم مرغانم
هم عشقِ پَری دارم، هم مَردِ پَری خوانَم ۱
هر کَس که پَری خوتَر، در شیشه کُنم زوتَر
بَرخوانَم اَفْسونَش، حَرّاقه بِجُنبانَم ۲
زین واقعه مَدهوشَم، باهوشم و بیهوشم
هم ناطِق و خاموشَم، هم لوحِ خَموشانَم ۳
فریاد که آن مَریَم، رنگی دِگَر است این دَم
فریاد، کَزین حالَتْ فریاد نمیدانَم ۴
زانْ رنگْ چه بیرنگَم، زانْ طُرّه چو آوَنگَم
زانْ شمعْ چو پروانه، یا رَب چه پَریشانَم ۵
گفتم که مَها جانی، امروزْ دِگَر سانی
گفتا که بُرو، مَنْگَر از دیدهٔ انسانَم ۶
ای خواجه اگر مَردی، تَشویش چه آوردی؟
کَزْ آتشِ حِرصِ تو، پُر دود شود جانَم ۷
یا عاشقِ شَیدا شو، یا از بَرِ ما واشو
در پَرده مَیا با خود، تا پَرده نَگَردانَم ۸
هم خونَم و هم شیرم، هم طِفْلَم و هم پیرم
هم چاکِر و هم میرم، هم اینَم و هم آنَم ۹
هم شَمسِ شِکَرریزَم، هم خِطّهٔ تبریزم
هم ساقی و هم مَستم، هم شُهره و پنهانَم ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.