خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید و بیان میکند که در راه عشق، تمام آنچه دارد را فدا میکند. او از سرگشتگی و دلبریان خود در این مسیر میگوید و آماده است هر آنچه دارد را در راه عشق بفروشد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، نیاز به درک ادبیات کلاسیک فارسی دارد که معمولاً با افزایش سن و تجربه بیشتر میشود.
غزل ۱۴۴۲ - زهی سرگشته در عالم، سر و سامان که من دارم
زهی سَرگشته در عالَم، سَر و سامان که من دارم
زِهی در راهِ عشقِ تو، دلِ بِریان که من دارم ۱
وگَر در راه بازارِ غَمِ عشقَت خریدارم
به صد جانها بِنَفْروشم زِ عشقت آنچه من دارم ۲
زِهی در راهِ عشقِ تو، دلِ بِریان که من دارم ۱
وگَر در راه بازارِ غَمِ عشقَت خریدارم
به صد جانها بِنَفْروشم زِ عشقت آنچه من دارم ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۴۱ - بنه ای سبز خنگ من، فراز آسمانها سم
گوهر بعدی:غزل ۱۴۴۳ - بشستم تختهٔ هستی، سر عالم، نمیدارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.