خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از تجربه‌ای عرفانی و روحانی سخن می‌گوید که در آن با اندیشه‌های عمیق و حکیمانه روبرو می‌شود. او از مواجهه با حقیقت و رازهای هستی می‌گوید که باعث طوفان در کشتی عقلش می‌شود. در نهایت، با ظهور نور و هدایت الهی، به بیداری و حرکت به سوی عشق و حقیقت دعوت می‌شود.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

جلال و هگل

می گشودم شبی به ناخن فکر
عقده های حکیم المانی ۱

آنکه اندیشه اش برهنه نمود
ابدی راز کسوت آنی ۲

پیش عرض خیال او گیتی
خجل آمد ز تنگ دامانی ۳

چون بدریای او فرو رفتم
کشتی عقل گشت طوفانی ۴

خواب بر من دمید افسونی
چشم بستم ز باقی و فانی ۵

نگه شوق تیز تر گردید
چهره بنمود پیر یزدانی ۶

آفتابی که از تجلی او
افق روم و شام نورانی ۷

شعله اش در جهان تیره نهاد
به بیابان چراغ رهبانی ۸

معنی از حرف او همی روید
صفت لاله های نعمانی ۹

گفت با من چه خفته ئی بر خیز
به سرابی سفینه می رانی ۱۰
به خرد راه عشق می پوئی؟ ۱۱
به چراغ آفتاب می جوئی؟ ۱۲
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) قالب: چند بندی تعداد ابیات: ۱۱ ۴۹۳
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:نیچه
گوهر بعدی:پتوفی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.