این شعر از علامه اقبال لاهوری، به موضوعاتی مانند عشق، ایمان، وحدت اسلامی و مبارزه با استعمار میپردازد. شاعر با اشاره به نمادهایی مانند آتش نمرود و آفتاب جهانگیر، بر اهمیت آشکارسازی حقیقت و مقاومت تأکید دارد. همچنین، او از وحدت میان مناطق مختلف اسلامی مانند حجاز و توران سخن میگوید و از هنر و موسیقی به عنوان ابزاری برای بیان دردها و آرزوها یاد میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و سیاسی است که درک آن به بلوغ فکری و آگاهی نسبت به مسائل تاریخی و اجتماعی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و نمادین ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
به مبلغ اسلام در فرنگستان
که آشکار شود جوهر مسلمانی ۱
بیا که پرده ز داغ جگر بر اندازیم
که آفتاب جهانگیر شد ز عریانی ۲
هزار نکته زدی پیش دلبران فرنگ
گداختی صنمان را به علم برهانی ۳
خبر ز شهر سلیمی بده حجازی را
شرار شوق فشان در ضمیر تورانی ۴
ره عراق و خراسان زن ای مقام شناس
ببزم اعجمیان تازه کن غزل خوانی ۵
بسی گذشت که در انتظار زخمه وریست
چه نغمه ها که نه خون شد به ساز افغانی ۶
حدیث عشق به اهل هوس چه میگوئی
به چشم مور مکش سرمهٔ سلیمانی ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.