خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد دوری از معشوق و رنجهای عشق نافرجام میگوید. او با تصاویری مانند گریههای بیحاصل، سایهوار بودن در کوی معشوق، و امیدهای باطل، احساسات خود را بیان میکند. همچنین از آمیختگی روح و جان با معشوق و مستی ناشی از عشق سخن میگوید. در نهایت، قلبش همچون دریا در طوفان غم میلرزد.
این شعر دارای مضامین عاشقانهی عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال دشوار باشد.
دریادل
دور از تو هر شب تا سحر گریان چو شمع محفلم
تا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بی حاصلم؟ ۱
چون سایه دور از روی تو افتادهام در کوی تو
چشم امیدم سوی تو، وای از امید باطلم ۲
از بس که با جان و دلم ای جان و دل آمیختی
چون نکهت از آغوش گل بوی تو خیزد از گِلم ۳
لبریز اشکم جام کو؟ آن آب آتش فام کو؟
و آن مایهٔ آرام کو؟ تا چاره سازد مشکلم ۴
در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل
غافل نیم از کار دل، وز کار دنیا غافلم ۵
در عشق و مستی دادهام بود و نبود خویشتن
ای ساقی مستان بگو دیوانهام یا عاقلم ۶
چون اشک میلرزد دلم از موج گیسویی رهی
با آن که در طوفان غم، دریادلم دریادلم ۷
تا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بی حاصلم؟ ۱
چون سایه دور از روی تو افتادهام در کوی تو
چشم امیدم سوی تو، وای از امید باطلم ۲
از بس که با جان و دلم ای جان و دل آمیختی
چون نکهت از آغوش گل بوی تو خیزد از گِلم ۳
لبریز اشکم جام کو؟ آن آب آتش فام کو؟
و آن مایهٔ آرام کو؟ تا چاره سازد مشکلم ۴
در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل
غافل نیم از کار دل، وز کار دنیا غافلم ۵
در عشق و مستی دادهام بود و نبود خویشتن
ای ساقی مستان بگو دیوانهام یا عاقلم ۶
چون اشک میلرزد دلم از موج گیسویی رهی
با آن که در طوفان غم، دریادلم دریادلم ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:آیینهٔ روشن
گوهر بعدی:سیه مست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.