این شعر بیانگر احساسات شاعرانهای است که در آن شاعر خود را فقیر و مسکین در کوی معشوق میداند، اما در عین حال، خود را درخشان، بخشنده، شاد و زندهی عشق توصیف میکند. او از وابستگی به معشوق و تأثیرات عشق سخن میگوید و تأکید میکند که با وجود تمام سختیها، روحیهای شاد و امیدوار دارد. همچنین، شاعر به پاکی ضمیر و روشندلی خود اشاره میکند و از حسادت دیگران چشمپوشی میکند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
چشمهٔ نور
رخشنده و بخشنده چو خورشید منیریم ۱
خاریم و طربناک تر از باد بهاریم
خاکیم و دلاویز تر از بوی عبیریم ۲
از نعره مستانه ما چرخ پر آواست
جوشنده چو بحریم و خروشنده چو شیریم ۳
از ساغر خونین شفق باده ننوشیم
وز سفره رنگین فلک لقمه نگیریم ۴
بر خاطر ما گرد ملالی ننشیند
آیینه صبحیم و غباری نپذیریم ۵
ما چشمه نوریم بتابیم و بخندیم
ما زنده عشقیم نمردیم و نمیریم ۶
هم صحبت ما باش که چون اشک سحرگاه
روشندل و صاحب اثر و پاک ضمیریم ۷
از شوق تو بی تاب تر از باد صباییم
بی روی تو خاموش تر از مرغ اسیریم ۸
آن کیست که مدهوش غزلهای رهی نیست ؟
جز حاسد مسکین که بر او خرده نگیریم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.