خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر از ساقی میخواهد پیمانهای از شراب به او بدهد که او را از خود بیخود کند و عشقش به ساقی را بیشتر سازد. این شراب در شبهای غم، نور صبحدم میبخشد و او را از غم و تشویش رها میکند. شراب به او فیض و برکت میدهد، او را میسوزاند و از خود بیگانه میکند. در نهایت، شاعر آرزو میکند که ساقی سودای هستی را از او بگیرد و او را از بداندیشی دور کند.
متن شامل مفاهیم عرفانی و نمادین مرتبط با شراب و مستی است که ممکن است برای مخاطبان کمسن و سال نامناسب یا نامفهوم باشد. همچنین، درک عمیق این اشعار نیاز به شناخت ادبیات عرفانی و شعر کلاسیک فارسی دارد.
سوزد مرا سازد مرا
ساقی بده پیمانهای ز آن می که بیخویشم کند
بر حسن شورانگیز تو عاشقتر از پیشم کند ۱
زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند ۲
نور سحرگاهی دهد، فیضی که میخواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد، سلطان درویشم کند ۳
سوزد مرا، سازد مرا، در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا، بیگانه از خویشم کند ۴
بستاند ای سرو سهی! سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند ۵
بر حسن شورانگیز تو عاشقتر از پیشم کند ۱
زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند ۲
نور سحرگاهی دهد، فیضی که میخواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد، سلطان درویشم کند ۳
سوزد مرا، سازد مرا، در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا، بیگانه از خویشم کند ۴
بستاند ای سرو سهی! سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حدیث جوانی
گوهر بعدی:زندان خاک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.