این متن شعری است که در آن شاعر به مخاطب خود دربارهی عشق، درد دل، و رفتارهای نادرست در زندگی هشدار میدهد. شاعر از مخاطب میخواهد که در عشق و زندگی صادق باشد، از تظاهر و خودفروشی بپرهیزد، و به جای ادعاهای بیاساس، به عمل و کار درست بپردازد. همچنین، شاعر به مخاطب توصیه میکند که در زهد و عبادت صادق باشد و از تظاهر به شیخی و مریدی دوری کند.
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی، اخلاقی و اجتماعی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند نقد رفتارهای نادرست و تظاهر ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۱۳۱۹ - بباید عشق را ای دوست دردک
دلِ پُر دَرد و رُخسارانِ زَردَک ۱
ای بیدَردِ دل و بیسوزِ سینه
بُوَد دَعویِّ مُشتاقیتْ سَردَک ۲
جهانِ عشقْ بس بیحَدْ جهان است
تو داری دیدگانِ نیکْ خُردَک ۳
چه دانَد روستایی مَخْزَنِ شاه؟
کُماج و دوغ دانَد جانِ کُردَک ۴
به جُز بانگِ دَفَت نَبْوَد نَصیبی
چو هستی چون خَصی در روزِ گِردَک ۵
اگر خواهی که مَردِ کار گَردی
زِ کار و بارِ خود شو زودْ فَردَک ۶
چو چیزی یافتی، خود را تو مَفْروش
به پیشِ هر دُکان مانندِ قِردَک ۷
که دَعویْ مَردیت بیجانِ مَردان
بِدان آرَد که گویندت که مَردَک ۸
اگر ناگاه مَردی پیش اُفْتَد
به خونِ خود دَری کاری نَبُردَک ۹
تو دیده بَستهیی، در زُهْد میباش
به تَسبیح و به ذِکرِ چند وِرْدَک ۱۰
مَکُن شیخی دروغی بر مُریدان
از آن ناز و کِرشمه، ای فَسُردَک ۱۱
شَهِ شطرنجی اَرْتو کَژْ بِبازی
به شَمسُ الدّینِ تبریزی تو نَردَک ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.