خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و مستی و لذتهای زندگی سخن میگوید. او از ساقی و شراب و عشق به عنوان نمادهایی برای رسیدن به لذت و رهایی از قید و بندهای دنیوی استفاده میکند. شاعر به دنبال رهایی از عقل و منطق و رسیدن به حالتی از مستی و عشق است که در آن حقیقت و لذت با هم آمیخته میشوند.
متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشارههایی به شراب و مستی وجود دارد که ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۱۳۱۲ - فریفت یار شکربار من مرا به طریق
فَریفت یارِ شِکَربارِ من مرا به طَریق
که شِعرِ تازه بگو و بگیر جام عَتیق ۱
چه چاره؟ آنچه بگوید بِبایَدَم کردن
چگونه عاق شَوَم با حَیاتِ کان و عَقیق؟ ۲
غُلامِ ساقیِ خویشم، شکارِ عشوه او
که سُکرْ لَذَّتِ عیش است و بادهْ نِعْمَ رَفیق ۳
به شبْ مِثالِ چراغند و روزْ چون خورشید
زِ عاشقیّ و زِ مَستی، زِهی گُزیده فَریق ۴
شما و هر چه مُرادِ شماست از بَد و نیک
من و مَنازلِ ساقیّ و جامهایِ رَحیق ۵
بیار باده لَعْلی، که در مَعادنِ روح
دَراَفکَند شَرَرَشْ صد هزار جوش و حَریق ۶
رَوا بُود چو تو خورشید و در زمین سایه؟
رَوا بُوَد چو تو ساقیّ و در زمانه مُفیق؟ ۷
گُشایْ زانویِ اُشتُر، بِدَر عِقالِ عقول
بِجِه زِ رِقِّ جهانی به جُرعههایِ رَقیق ۸
چو زانویِ شُترِ تو گُشاده شُد زِ عِقال
اگر چه خُفته بُوَد، طایرست در تَحقیق ۹
هَمیدَوَد به کُهْ و دشت و بَرّ و بَحْر رَوان
به قَدْرِ عَقلِ تو گفتم، نمیکُنم تَعْمیق ۱۰
کَمالِ عشق در آمیزشست، پیش آیید
به اِخْتِلاط ِمَخَلَّد، چو روغن و چو سَویق ۱۱
چو اِخْتِلاط کُند خاکْ با حَقایقِ پاک
کُند سُجودِ مُخَلَّد به شُکرِ آن توقیق ۱۲
که شِعرِ تازه بگو و بگیر جام عَتیق ۱
چه چاره؟ آنچه بگوید بِبایَدَم کردن
چگونه عاق شَوَم با حَیاتِ کان و عَقیق؟ ۲
غُلامِ ساقیِ خویشم، شکارِ عشوه او
که سُکرْ لَذَّتِ عیش است و بادهْ نِعْمَ رَفیق ۳
به شبْ مِثالِ چراغند و روزْ چون خورشید
زِ عاشقیّ و زِ مَستی، زِهی گُزیده فَریق ۴
شما و هر چه مُرادِ شماست از بَد و نیک
من و مَنازلِ ساقیّ و جامهایِ رَحیق ۵
بیار باده لَعْلی، که در مَعادنِ روح
دَراَفکَند شَرَرَشْ صد هزار جوش و حَریق ۶
رَوا بُود چو تو خورشید و در زمین سایه؟
رَوا بُوَد چو تو ساقیّ و در زمانه مُفیق؟ ۷
گُشایْ زانویِ اُشتُر، بِدَر عِقالِ عقول
بِجِه زِ رِقِّ جهانی به جُرعههایِ رَقیق ۸
چو زانویِ شُترِ تو گُشاده شُد زِ عِقال
اگر چه خُفته بُوَد، طایرست در تَحقیق ۹
هَمیدَوَد به کُهْ و دشت و بَرّ و بَحْر رَوان
به قَدْرِ عَقلِ تو گفتم، نمیکُنم تَعْمیق ۱۰
کَمالِ عشق در آمیزشست، پیش آیید
به اِخْتِلاط ِمَخَلَّد، چو روغن و چو سَویق ۱۱
چو اِخْتِلاط کُند خاکْ با حَقایقِ پاک
کُند سُجودِ مُخَلَّد به شُکرِ آن توقیق ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۱۱ - باز از آن کوه قاف، آمد عنقای عشق
گوهر بعدی:غزل ۱۳۱۳ - جان و سر تو که بگو بینفاق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.