خلاصه و ردهبندی سنی
12+
این متن شعری است که بهار و زیباییهای طبیعت را توصیف میکند. شاعر از شادی و نشاطی که با آمدن بهار به وجود میآید سخن میگوید و از گلها، پرندگان، و مناظر طبیعی به عنوان نمادهای زیبایی و زندگی یاد میکند. همچنین، شاعر از مفاهیمی مانند عشق، شادی، و رهایی از غم صحبت میکند.
این متن دارای مفاهیم شاعرانه و استعاری است که ممکن است برای کودکان زیر 12 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات و تشبیهات ممکن است نیاز به تفسیر و توضیح بیشتری داشته باشند که برای سنین بالاتر مناسبتر است.
غزل ۱۲۹۸ - امروز روز شادی و امسال سال لاغ
امروزْ روزِ شادی و امسالْ سالِ لاغ
نیکوست حالِ ما که نِکو باد حالِ باغ ۱
آمد بهار و گفت به نَرگس به خنده گُل
چَشمِ من و تو روشنْ بیرویِ زشتِ زاغ ۲
گُلْ نُقلِ بُلبُلان و شِکَرْ نُقلِ طوطیان
سَبزهست و لاله زار و چَمَن کوریِ کلاغ ۳
با سیبْ انار گفت که شَفتالویی بِدِه
گفت این هَوَس پَزَند همه مَنْبَلانِ راغ ۴
شَفتالویِ مسیح به جان میتوان خَرید
جانی نه کَزْ دل است تَرَّقیش نَزْ دِماغ ۵
باغ و بهار هست رَسولِ بهشتِ غَیب
بِشْنو که بر رَسول نباشد به جُز بَلاغ ۶
در آفتابِ فَضْل گُشا پَرّ و بالِ نو
کَزْ پیشِ آفتاب بِرَفتهست میغ و ماغ ۷
چَندان شراب ریخت کُنون ساقیِ رَبیع
مُسْتَسْقیانِ خاک از این فیض کرده کاغ ۸
خورشیدِ ما مُقیمِ حَمَل در بهارِ جان
فارغ زِ بهمن است و زِ کانون زِهی مَساغ ۹
سَر همچُنین بِجُنبان یعنی سَرِ مرا
خاریدن آرزوست ندارم بِدو فَراغ ۱۰
امروزْ پای دار که برپاست ساقییی
کاب است خاک را و فَلَک را دو صد چَراغ ۱۱
گَهْ آب مینِمایَد و گَهْ آتشی کَزو
دلْ داغِ داغ بود و رَهانیده شُد زِ داغ ۱۲
غَم چیغْ چیغ کرد چو در چَنگِ گُربه موش
گو چیغْ چیغْ میکُن و گو چاغْ چاغْ چاغ ۱۳
آتش بِزَن به چَرخه و پَنبه دِگَر مَریس
گَردن چو دوک گشت ازین حرفِ چون پَناغ ۱۴
نیکوست حالِ ما که نِکو باد حالِ باغ ۱
آمد بهار و گفت به نَرگس به خنده گُل
چَشمِ من و تو روشنْ بیرویِ زشتِ زاغ ۲
گُلْ نُقلِ بُلبُلان و شِکَرْ نُقلِ طوطیان
سَبزهست و لاله زار و چَمَن کوریِ کلاغ ۳
با سیبْ انار گفت که شَفتالویی بِدِه
گفت این هَوَس پَزَند همه مَنْبَلانِ راغ ۴
شَفتالویِ مسیح به جان میتوان خَرید
جانی نه کَزْ دل است تَرَّقیش نَزْ دِماغ ۵
باغ و بهار هست رَسولِ بهشتِ غَیب
بِشْنو که بر رَسول نباشد به جُز بَلاغ ۶
در آفتابِ فَضْل گُشا پَرّ و بالِ نو
کَزْ پیشِ آفتاب بِرَفتهست میغ و ماغ ۷
چَندان شراب ریخت کُنون ساقیِ رَبیع
مُسْتَسْقیانِ خاک از این فیض کرده کاغ ۸
خورشیدِ ما مُقیمِ حَمَل در بهارِ جان
فارغ زِ بهمن است و زِ کانون زِهی مَساغ ۹
سَر همچُنین بِجُنبان یعنی سَرِ مرا
خاریدن آرزوست ندارم بِدو فَراغ ۱۰
امروزْ پای دار که برپاست ساقییی
کاب است خاک را و فَلَک را دو صد چَراغ ۱۱
گَهْ آب مینِمایَد و گَهْ آتشی کَزو
دلْ داغِ داغ بود و رَهانیده شُد زِ داغ ۱۲
غَم چیغْ چیغ کرد چو در چَنگِ گُربه موش
گو چیغْ چیغْ میکُن و گو چاغْ چاغْ چاغ ۱۳
آتش بِزَن به چَرخه و پَنبه دِگَر مَریس
گَردن چو دوک گشت ازین حرفِ چون پَناغ ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۹۷ - مدارم یک زمان از کار فارغ
گوهر بعدی:غزل ۱۲۹۹ - گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.