این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از معشوق خود به عنوان منبع زندگی، امید و شادی یاد میکند. او معشوق را به عنوان آب، نان، باغ امید و شمع دل توصیف میکند و از ویژگیهای مثبت او مانند اعتدال و اتصال به شادی سخن میگوید. شاعر همچنین از کسانی که با غوغا و سودا به این معشوق نزدیک میشوند، انتقاد میکند و توصیه میکند که به جای آن، از نوشیدنیهای معنوی مانند صهبا و سکبا استفاده کنند. در نهایت، شاعر از معشوق به عنوان منبع حیات و شادی یاد میکند و از او میخواهد که به دیگران نیز این شادی را هدیه دهد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهتر مانند صهبا و سکبا نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد.
غزل ۱۲۸۰ - جان من است او هی مزنیدش
آنِ من است او هِی مَبَریدَش ۱
آبِ من است او نانِ من است او
مِثْل ندارد باغِ امیدَش ۲
باغ و جِنانَش آبِ رَوانَش
سُرخیِ سیبَش سَبزیِ بیدَش ۳
مُتَّصِل است او مُعْتَدل است او
شمعِ دل است او پیش کَشیدَش ۴
هر کِه زِ غوغا وَزْ سَرِ سودا
سَر کَشَد این جا سَر بِبُریدَش ۵
هر کِه زِ صَهْبا آرَد صَفْرا
کاسهٔ سِکْبا پیش نَهیدَش ۶
عامْ بیاید خاصْ کُنیدش
خامْ بیاید هم بِپَزیدَش ۷
نَکْ شَهِهادی زان سویِ وادی
جانِبِ شادی داد نَویدَش ۸
داد زَکاتی آبِ حَیاتی
شاخِ نَباتی تا بِمَزیدَش ۹
باده چو خورْد او خامُش کرد او
زَحْمَت بُرد او تا طَلَبیدَش ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.