خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر درد فراق و دوری از معشوق است. شاعر از زندگی بدون حضور معشوق ناراضی است و ذوق و شوق زندگی را تنها در کنار او مییابد. او از دل سوخته و آتش فراق میگوید و امیدوار است که معشوق بازگردد تا جوانی و شادی به زندگی او برگردد. شاعر همچنین از صبا میخواهد که نامهاش را به معشوق برساند، هرچند که ممکن است معشوق از او ملول باشد.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۷۵ - بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی
بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی
دور از تو میگذارم، عمری چنانکه دانی ۱
من آمدن به پیشت، دانی نمیتوانم
اما اگر تو آیی، دانم که میتوانی ۲
از عمر ذوق وقتی، بودم که با تو بودم
ذوقی چنان ندارد، بی دوست زندگانی ۳
چون مجمر از فراقت، دارم دلی پر آتش
دودم به سر بر آمد، زین آتش نهانی ۴
از درد درد خویشم، یکدم مدار خالی
کان است عاشقان را، اسباب زندگانی ۵
عهد جوانی من، بگذشت در فراقت
بازای تا ببویت، باز آیدم جوانی ۶
در بزم عشق او جان، باید که خوش بر آید
ور زانچه بر نیاید خوش باشد از گرانی ۷
گرچه ز من ملول است او ای صبا چنان کن
کین نامه هر چه بادا بادا بدور رسانی ۸
گویی چو نامه سلمان، میپیچد از فراقت
در خویشتن چه باشد، باری گرش بخوانی ۹
دور از تو میگذارم، عمری چنانکه دانی ۱
من آمدن به پیشت، دانی نمیتوانم
اما اگر تو آیی، دانم که میتوانی ۲
از عمر ذوق وقتی، بودم که با تو بودم
ذوقی چنان ندارد، بی دوست زندگانی ۳
چون مجمر از فراقت، دارم دلی پر آتش
دودم به سر بر آمد، زین آتش نهانی ۴
از درد درد خویشم، یکدم مدار خالی
کان است عاشقان را، اسباب زندگانی ۵
عهد جوانی من، بگذشت در فراقت
بازای تا ببویت، باز آیدم جوانی ۶
در بزم عشق او جان، باید که خوش بر آید
ور زانچه بر نیاید خوش باشد از گرانی ۷
گرچه ز من ملول است او ای صبا چنان کن
کین نامه هر چه بادا بادا بدور رسانی ۸
گویی چو نامه سلمان، میپیچد از فراقت
در خویشتن چه باشد، باری گرش بخوانی ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷۴ - هر که از روی تواضع بنهد پیشانی
گوهر بعدی:غزل ۳۷۶ - تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه میدانی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.