خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، بیانگر عشق و ارادت شاعر به معشوق است. در آن، شاعر از فروتنی در برابر معشوق، غم عشق، وابستگی روحی به معشوق، و حیرانی ناشی از عشق سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند فنا در عشق و وحدت وجود دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی نیاز به دانش ادبی و فلسفی پایه دارند.
غزل ۳۷۴ - هر که از روی تواضع بنهد پیشانی
هر که از روی تواضع بنهد پیشانی
پیش روی تو زهی روی و زهی پیشانی! ۱
همه خواهند تو را، تا تو که را میخواهی؟
همه خوانند تو را، تا تو که را میخوانی؟ ۲
زان غمت یاد نیاید که منم در غم تو
زان عزیزست مرا جان که تو هم در جانی ۳
سر مگردان ز من آخر که همه عمر عزیز
خود به پایان نتوان برد به سرگردانی ۴
رفت در حلقه زلف تو به مویی صد دل
دل به خود رفت از آنست بدین ارزانی ۵
ساقیا نوبت آنست که از دست خودم
بدهی جامی و از دست خودم بستانی ۶
گفت: درد دل خود میطلبم چون طلبم؟
که دلم با تو و من بیخودم از حیرانی ۷
باد پایان سخن را تو سواری سلمان
آفرین بر سخنت باد، که خوش میرانی ۸
پیش روی تو زهی روی و زهی پیشانی! ۱
همه خواهند تو را، تا تو که را میخواهی؟
همه خوانند تو را، تا تو که را میخوانی؟ ۲
زان غمت یاد نیاید که منم در غم تو
زان عزیزست مرا جان که تو هم در جانی ۳
سر مگردان ز من آخر که همه عمر عزیز
خود به پایان نتوان برد به سرگردانی ۴
رفت در حلقه زلف تو به مویی صد دل
دل به خود رفت از آنست بدین ارزانی ۵
ساقیا نوبت آنست که از دست خودم
بدهی جامی و از دست خودم بستانی ۶
گفت: درد دل خود میطلبم چون طلبم؟
که دلم با تو و من بیخودم از حیرانی ۷
باد پایان سخن را تو سواری سلمان
آفرین بر سخنت باد، که خوش میرانی ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷۳ - رسولا، خدا را به جایی که دانی
گوهر بعدی:غزل ۳۷۵ - بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.