خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق الهی، درد و رنج عشق، و نیاز به راهنمایی معنوی سخن میگوید. او از ناتوانی خود در یافتن آرامش در دنیای مادی و نیاز به عشق حقیقی میگوید و تأکید میکند که تنها عشق الهی میتواند او را سیراب کند.
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۷۰ - سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟
سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟
مرغ تو فرو ناید، ای دوست به هر بامی ۱
مرد ره سودایت، صاحب قدمی باید
کان بادیه را نتوان، پیمود به هر گامی ۲
بد نام ابد کردم، خود را و نمیدانم
درنامه اهل دل، نیکوتر ازین نامی ۳
از عشق تو زاهد را دم گرم نخواهد شد
زیرا که بدان آتش هرگز نرسد خامی ۴
دیوانه دلی دارم، کارام نمیگیرد
جز بر در خماری، یا پیش دلارامی ۵
از تو نظری سلمان، میدارد و میشاید
درویشی اگر خواهد، از پادشه انعامی ۶
لب را به سخن بگشا، زیرا که ندارد دل
غیر از دهنت کامی، و آنگاه چه خوش کامی ۷
آغاز غمت کردم، تا چون بود انجامش
این نیست از آن کاری، کان را بود انجامی ۸
مرغ تو فرو ناید، ای دوست به هر بامی ۱
مرد ره سودایت، صاحب قدمی باید
کان بادیه را نتوان، پیمود به هر گامی ۲
بد نام ابد کردم، خود را و نمیدانم
درنامه اهل دل، نیکوتر ازین نامی ۳
از عشق تو زاهد را دم گرم نخواهد شد
زیرا که بدان آتش هرگز نرسد خامی ۴
دیوانه دلی دارم، کارام نمیگیرد
جز بر در خماری، یا پیش دلارامی ۵
از تو نظری سلمان، میدارد و میشاید
درویشی اگر خواهد، از پادشه انعامی ۶
لب را به سخن بگشا، زیرا که ندارد دل
غیر از دهنت کامی، و آنگاه چه خوش کامی ۷
آغاز غمت کردم، تا چون بود انجامش
این نیست از آن کاری، کان را بود انجامی ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶۹ - جز باد همدمی نه که با او زنم دمی
گوهر بعدی:غزل ۳۷۱ - ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.