خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از رنجها و دردهای خود میگوید و خود را به شمعی تشبیه میکند که در حال سوختن و گریستن است. او از بیکسی و نبود دلسوزی در اطراف خود شکایت دارد و به مرگ به عنوان تنها چارهی دردهایش اشاره میکند. همچنین، او تسلیم بودن در برابر سرنوشت و ارادهی الهی را بیان میکند.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، اشارههای مستقیم به مرگ و اندوه ممکن است برای برخی از مخاطبان جوان نامناسب باشد.
غزل ۲۶۲ - چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع
چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع
من عجب دارم گر امشب تا سحر مانم چو شمع ۱
رشته عمرم به پایان آمد و تابش نماند
چارهای اکنون به جز مردن نمیدانم چو شمع ۲
میدهم سررشته خود را به دست دوست باز
گر چه خواهد کشت میدانم به پایانم چو شمع ۳
آبم از سر درگذشت و من به اشک آتشین
سرگذشت خود همه شب باز میدانم چو شمع ۴
دامنت خواهم گرفت امشب چو مجمر ور به من
بر فشانی آستین من جان بر افشانم چو شمع ۵
بند بر پای و رسن در گردن خود کردهام
گر بخواهی کشتنم برخیز و بنشانم چو شمع ۶
گر سرم برداری از تن سر نگردانم ز حکم
ور نهی بر پای بندم بند فرمانم چو شمع ۷
احتراز از دود من میکن که هر شب تا به روز
در بن محرابها سوزان و گریانم چو شمع ۸
رحمتی آخر که من میمیرم و بر سر مرا
نیست دلسوزی به غیر از دشمن جانم چو شمع ۹
مدعی گوید که سلمان او تو را دم میدهد
گو دمم میده که من خود مرده آنم چو شمع ۱۰
من عجب دارم گر امشب تا سحر مانم چو شمع ۱
رشته عمرم به پایان آمد و تابش نماند
چارهای اکنون به جز مردن نمیدانم چو شمع ۲
میدهم سررشته خود را به دست دوست باز
گر چه خواهد کشت میدانم به پایانم چو شمع ۳
آبم از سر درگذشت و من به اشک آتشین
سرگذشت خود همه شب باز میدانم چو شمع ۴
دامنت خواهم گرفت امشب چو مجمر ور به من
بر فشانی آستین من جان بر افشانم چو شمع ۵
بند بر پای و رسن در گردن خود کردهام
گر بخواهی کشتنم برخیز و بنشانم چو شمع ۶
گر سرم برداری از تن سر نگردانم ز حکم
ور نهی بر پای بندم بند فرمانم چو شمع ۷
احتراز از دود من میکن که هر شب تا به روز
در بن محرابها سوزان و گریانم چو شمع ۸
رحمتی آخر که من میمیرم و بر سر مرا
نیست دلسوزی به غیر از دشمن جانم چو شمع ۹
مدعی گوید که سلمان او تو را دم میدهد
گو دمم میده که من خود مرده آنم چو شمع ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۱ - میکند غارت صبر و دل و دین سودایش
گوهر بعدی:غزل ۲۶۳ - درد سری میدهد، عقل مشوش دماغ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.