خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است که در خاطرش نقش بسته و هیچ کس جز او در ذهنش نمی‌آید. شاعر از خیال معشوق و یاد او می‌گوید و اینکه چگونه دلش می‌خواهد از دستش رها شود، اما موفق نمی‌شود. همچنین، او از ناامیدی‌هایش در زندگی و نرسیدن به آرزوهایش سخن می‌گوید و از این که حتی می‌نوشید نیز یاد معشوق از ذهنش خارج نمی‌شود. در پایان، از دوستانش می‌خواهد که با موسیقی حالش را بهبود بخشند.

این شعر حاوی مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف نوشیدنی‌های الکلی (هرچند در قالب استعاره) ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۳۴ - چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی‌آید

چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی‌آید
مرا خود جز تو در خاطر، کسی دیگر نمی‌آید ۱

خیال عارضت آبست، از آن در دیده می‌گردد
نهال قامتت سر و ست، از آن در بر نمی‌آید ۲

مرا در دل همی آید که چون باز آیدم دلبر
دل از دستش برون آرم، ولی دلبر نمی‌آید ۳

بر آن بودم که چون دولت، در آید از درم روزی
به هر بابی که کوشیدم از آن در در نمی‌آید ۴

مرا ساقی مده ساغر، که امشب می پرستان را
زیاد لعل او یاد از می و ساغر نمی‌آید ۵

حریفان را فرود شد دم، بر آرای مطرب آوازی
بگو با ماه من کامشب، چرا خوش بر نمی‌آید ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۳ - یار می‌آید و در دیده چنان می‌آید
گوهر بعدی:غزل ۲۳۵ - کار شد تنگ برین دل، خبر یار کنید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.