خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و سودا، دل‌باختگی و رنج‌های عاشق سخن می‌گوید. شاعر از زلف یار و تأثیر آن بر خود می‌گوید که چگونه او را به سودا و پریشانی انداخته است. همچنین، اشاره‌ای به مفاهیم عرفانی مانند رهایی از تعلقات دنیوی و گرایش به معنویات دارد. در ابیاتی نیز به مفاهیمی مانند وعده‌های بی‌سرانجام و گذر عمر اشاره شده است.

متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و دل‌باختگی نیاز به درک عمیق‌تری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل می‌شود.

مشاهده کامل

غزل ۳۲ - در سرم زلف تو، سودا انداخت

در سرم زلف تو، سودا انداخت
کار من زلف تو در پا انداخت ۱

ماند یک قطره خون، از دل ما
دیده، آن نیز به دریا انداخت ۲

تن بی جان مرا، در پی خویش
سایه وار، آن قد و بالا انداخت ۳

آهو از باد، چو بوی تو شنید
نافه مشک، به صحرا انداخت ۴

وعده‌ای داد، به امروز، مرا
باز امروز، به فردا انداخت ۵

عالمی بود، شکار غم دوست
از میان همه، ما را انداخت ۶

بوی آن باده مرا از مسجد
به در دیر مسیحا، انداخت ۷

پیر ما، شارع مسجد، بگذاشت
راه، بر کوچه ترسا، انداخت ۸

عمر در میکده، سلمان گم کرد
یافت، ز آنجا و هم آنجا انداخت ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۱ - باز آمد ای بخت همایون به سعادت
گوهر بعدی:غزل ۳۳ - به آستین ملالم مران، که من به ارادت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.