خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر درد دوری از معشوق و شکایت از بیتوجهی اوست. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند «ماه»، «سرو»، و «یوسف»، احساسات خود را نسبت به معشوق بیان میکند و از این که معشوق از حال او بیخبر است، شکایت دارد. همچنین، شعر حاوی مضامین عرفانی مانند وابستگی به خدا و تسلیم در برابر تقدیر است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۷ - نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟
نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟
سایه برداشت ز من مهر تو ناگاه چرا؟ ۱
روشن است این که مرا، آینه عمر، تویی
در تو آهم نکند، هیچ اثر، آه چرا؟ ۲
گر منم دور ز روی تو، دل من با توست
نیستی هیچ، ز حال دلم آگاه چرا؟ ۳
برگرفتی ز سر من، همگی سایه مهر
سرو نورسته من، «انبتک الله» چرا؟ ۴
دل در آن چاه ز نخ مرد و به مویی کارش
بر نمیآوری، ای یوسف از آن چاه چرا؟ ۵
نیکخواه توام و روی تو، دلخواه من است
میرود عمر عزیزم، نه به دلخواه چرا؟ ۶
پادشاه منی و من، ز گدایان توام
از گدایان، خبری نیستت ای ماه چرا؟ ۷
در ازل، خواند به خود حضرت تو سلمان را
«حاش لله» که بود، رانده درگاه چرا؟ ۸
سایه برداشت ز من مهر تو ناگاه چرا؟ ۱
روشن است این که مرا، آینه عمر، تویی
در تو آهم نکند، هیچ اثر، آه چرا؟ ۲
گر منم دور ز روی تو، دل من با توست
نیستی هیچ، ز حال دلم آگاه چرا؟ ۳
برگرفتی ز سر من، همگی سایه مهر
سرو نورسته من، «انبتک الله» چرا؟ ۴
دل در آن چاه ز نخ مرد و به مویی کارش
بر نمیآوری، ای یوسف از آن چاه چرا؟ ۵
نیکخواه توام و روی تو، دلخواه من است
میرود عمر عزیزم، نه به دلخواه چرا؟ ۶
پادشاه منی و من، ز گدایان توام
از گدایان، خبری نیستت ای ماه چرا؟ ۷
در ازل، خواند به خود حضرت تو سلمان را
«حاش لله» که بود، رانده درگاه چرا؟ ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶ - زان پیش کاتصال بود خاک و آب، را
گوهر بعدی:غزل ۸ - نقش است هر ساعت ز نو، این دور لعبت باز را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.