این متن به توصیف یک حقیقت متعالی و روحانی میپردازد که فراتر از درک حسی و عقلانی است. شاعر از وجودی سخن میگوید که نه در دیده میگنجد و نه در ذهن، بلکه فراتر از زمان و مکان است. این وجود، هم در جهان حاضر است و هم از آن برتر است. شاعر تأکید میکند که برای درک این حقیقت، باید از حواس ظاهری گذر کرد و به چشم دل نگریست. در نهایت، او از بیزبانی و ناتوانی در توصیف این حقیقت متعالی سخن میگوید و به سکوت دعوت میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۹۱۹ - در دیدهام چه نور روانست آن یکی
این طرفه تر ز دیده نهان است آن یکی ۱
ارباب حسن اگر چه بدل جای کردهاند
لیکن تناند جمله و جانست آن یکی ۲
گاهی باین و گاه بآن میرود گمان
هم این و آن نه این و نه آنست آن یکی ۳
هم او جهان و هم ز جهان برتر است او
چون با تو جان که جان جهانست آن یکی ۴
در دائره زمان و مکان زو نشان مجو
بالاتر از زمان و مکانست آن یکی ۵
تا چند گوش بر خبر و چشم بر دلیل
بگشای چشم دل که عیانست آن یکی ۶
تاکی از ین و آن طلبی آنکه با تو هست
بگذر ز این و آن که همانست آن یکی ۷
در شأن آن یکی ببیان گفتگو مکن
برتر ز گفتگو و بیانست آن یکی ۸
خاموش باش فیض که از وصف برتر است
دیگر مگو چنین و چنانست آن یکی ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.