خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق الهی و جستجوی معنویت سخن میگوید. او از درد فراق و اشتیاق به وصال معشوق الهی میسراید و از رموز و نکتههای عرفانی برای بیان احساسات خود استفاده میکند. شاعر به دنبال درک عمیقتر از زندگی و معنای آن است و از خواننده میخواهد تا به جای توجه به ظواهر دنیوی، به درون خود بنگرد و حقیقت وجودی خود را کشف کند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۱۹۹ - یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز
یا مُکْثِرَ الدَّلالِ عَلَی الْخَلْقِ بِالنُّشُوز
اَلْفَوْزُ فی لِقایِکَ طُوبی لِمَنْ یَفُوز ۱
من آتشینْ زَبانَم از عشق تو چو شمع
گویی همه زبان شو و سَر تا قَدَم بِسوز ۲
غوغایِ روز بینی چون شمعِ مُرده باش
چون خَلْوَتِ شب آمد چون شمعْ بَرفُروز ۳
گفتم بِسوز و سازشْ چَشمَم به سویِ توست
چَشمَم مَدوز هر دَم ای شیرْ هَمچو یوز ۴
ما را چو دَرکَشیدی رو دَرمَکَش زِ ما
این پَرده را دَریدی آن پَرده را مَدوز ۵
ای آبِ زندگانی بَخشا بر آن کسی
کو پیش از این فِراقْ در آن آب کرد پوز ۶
اوَّل چُنان نواز و در آخِر چُنین گُداز؟
اوَّل یَجوز آمد و امروزْ لایَجوز؟ ۷
ای جان و بَختِ خَندان در روی ما بخَند
تا سَرو و گُل بِخَندد در موسِم عَجوز ۸
در موسِمِ عَجوز چو در باغِ جانْ رَوی
آن عَجوز زِ هر گوشه صد تَموز ۹
گوید به باغِ جان رو گویم که رَهْ کجاست؟
گوید که راهِ باغْ نَیاموختی هنوز؟ ۱۰
آن سو که نُکتهها و رُموزِ چو جان رَسَد
ای عُمرْ باد داده تو در نُکته و رُموز ۱۱
تو غَمْزِ ما طَلَب کُن خود رَمْزگو مَباش
با آن کَمانِ دولت کو دَرمَپیچ توز ۱۲
گَر نَفْس پیر شُد دل و جان تازه است و تَر
همچون بنفشه تَرِ خوشْ رویِ پُشتْ گوز ۱۳
اِنْ لَمْ یَکُنْ لِقَلْبِکَ فی ذاتِهِ غِنیً
لَمْ تُغْنِهِ الْمَناصِبُ وَ الْمالُ وَ الْکُنُوز ۱۴
اِنْ کُنْتَ ذا غِنًی و غِناکَ مُکَتَّمٌ
کَمْ حَبَّةٍ مُکَتَّمَةٍ تَرْصُدُ الْبُرُوز ۱۵
یا طالِبَ الْجَواهِرِ وَ الدُّرُّ وَ الْحَصی
مِثْلانِ فِی الظَّلامِ فَهَلْ تَدْرِ ما تَحوز؟ ۱۶
میچین تو سنگ ریزه و دُر زین نِشیبِ بَحْر
در شب مَزَن تو قَلْب که پیدا شود به روز ۱۷
اِسْتَمْحِنِ النُّقُودَ بِمیزانِ صادِقٍ
رَدًّا لِما یَضُرُّکَ مَدًّا لِما یَعُوز ۱۸
اَلْفَوْزُ فی لِقایِکَ طُوبی لِمَنْ یَفُوز ۱
من آتشینْ زَبانَم از عشق تو چو شمع
گویی همه زبان شو و سَر تا قَدَم بِسوز ۲
غوغایِ روز بینی چون شمعِ مُرده باش
چون خَلْوَتِ شب آمد چون شمعْ بَرفُروز ۳
گفتم بِسوز و سازشْ چَشمَم به سویِ توست
چَشمَم مَدوز هر دَم ای شیرْ هَمچو یوز ۴
ما را چو دَرکَشیدی رو دَرمَکَش زِ ما
این پَرده را دَریدی آن پَرده را مَدوز ۵
ای آبِ زندگانی بَخشا بر آن کسی
کو پیش از این فِراقْ در آن آب کرد پوز ۶
اوَّل چُنان نواز و در آخِر چُنین گُداز؟
اوَّل یَجوز آمد و امروزْ لایَجوز؟ ۷
ای جان و بَختِ خَندان در روی ما بخَند
تا سَرو و گُل بِخَندد در موسِم عَجوز ۸
در موسِمِ عَجوز چو در باغِ جانْ رَوی
آن عَجوز زِ هر گوشه صد تَموز ۹
گوید به باغِ جان رو گویم که رَهْ کجاست؟
گوید که راهِ باغْ نَیاموختی هنوز؟ ۱۰
آن سو که نُکتهها و رُموزِ چو جان رَسَد
ای عُمرْ باد داده تو در نُکته و رُموز ۱۱
تو غَمْزِ ما طَلَب کُن خود رَمْزگو مَباش
با آن کَمانِ دولت کو دَرمَپیچ توز ۱۲
گَر نَفْس پیر شُد دل و جان تازه است و تَر
همچون بنفشه تَرِ خوشْ رویِ پُشتْ گوز ۱۳
اِنْ لَمْ یَکُنْ لِقَلْبِکَ فی ذاتِهِ غِنیً
لَمْ تُغْنِهِ الْمَناصِبُ وَ الْمالُ وَ الْکُنُوز ۱۴
اِنْ کُنْتَ ذا غِنًی و غِناکَ مُکَتَّمٌ
کَمْ حَبَّةٍ مُکَتَّمَةٍ تَرْصُدُ الْبُرُوز ۱۵
یا طالِبَ الْجَواهِرِ وَ الدُّرُّ وَ الْحَصی
مِثْلانِ فِی الظَّلامِ فَهَلْ تَدْرِ ما تَحوز؟ ۱۶
میچین تو سنگ ریزه و دُر زین نِشیبِ بَحْر
در شب مَزَن تو قَلْب که پیدا شود به روز ۱۷
اِسْتَمْحِنِ النُّقُودَ بِمیزانِ صادِقٍ
رَدًّا لِما یَضُرُّکَ مَدًّا لِما یَعُوز ۱۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۹۸ - سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
گوهر بعدی:غزل ۱۲۰۰ - ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.