خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این شعر از تضادها و کشمکشهای درونی انسان بین جسم و روح، غمهای مادی و معنوی، و جستجوی آرامش و وحدت سخن میگوید. شاعر از رنجهای زندگی، ناامیدی از درمان دردها، و آرزوی مرگ یا عشقی رهاییبخش مینویسد. در پایان، به دنبال پناهگاهی در شراب و گذر از محدودیتهای دنیوی برای رسیدن به جهانی یکپارچه و بدون تضاد است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی، اشاره به مرگ و رنجهای وجودی، و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۷۱۹ - بر دل تنگ ما فضای جهان
بر دل تنگ ما فضای جهان
تیره شد از کشاکش تن و جان ۱
تن خراست و علف همیخواهد
جان چو عیسی خدایرا جویان ۲
دل ما صورتان بی معنی
در میان دو ضد شده حیران ۳
کار هر روز ما نیاید راست
یا غم جان خوریم یا غم نان ۴
گر بجان میرویم کو پر و بال
ور بتن می تنیم حیف از جان ۵
بخیه بر آن زنیم این بدرد
ور بدوزیم این بدرد آن ۶
گر کم این نهیم کو آن صبر
ور کم آن نهیم وای بر آن ۷
زینغم جانگداز در رنجیم
در بلا ماندهایم سر گردان ۸
تا بکی سر نهیم بر زانو
چند پیچیم پای در دامان ۹
چون زید کس بزخم بی مرهم
چون کند کس بدرد بی درمان ۱۰
مرگ کو تا که وارهیم ز تن
عشق کوتا که بگذریم ز جان ۱۱
یا مماتی که نیست گردد این
یا حیاتی که جمله گردد آن ۱۲
ساقیا ساقیا بده قدحی
تا بیابیم زین کشاکش امان ۱۳
بگذریم از سر مکان و مکین
در نوردیم این زمین و زمان ۱۴
تا به بینیم عالمی یکدست
جان شده تن در آن و تن هم جان ۱۵
هر دو با هم یکی شده آنجا
آن بود این و این بود هم آن ۱۶
عالمی بی تزاحم اضداد
خوش بجنبیم اندر امن و امان ۱۷
سخنت چون بمأمن انجامید
بس کن ای فیض گفتگو و بمان ۱۸
تیره شد از کشاکش تن و جان ۱
تن خراست و علف همیخواهد
جان چو عیسی خدایرا جویان ۲
دل ما صورتان بی معنی
در میان دو ضد شده حیران ۳
کار هر روز ما نیاید راست
یا غم جان خوریم یا غم نان ۴
گر بجان میرویم کو پر و بال
ور بتن می تنیم حیف از جان ۵
بخیه بر آن زنیم این بدرد
ور بدوزیم این بدرد آن ۶
گر کم این نهیم کو آن صبر
ور کم آن نهیم وای بر آن ۷
زینغم جانگداز در رنجیم
در بلا ماندهایم سر گردان ۸
تا بکی سر نهیم بر زانو
چند پیچیم پای در دامان ۹
چون زید کس بزخم بی مرهم
چون کند کس بدرد بی درمان ۱۰
مرگ کو تا که وارهیم ز تن
عشق کوتا که بگذریم ز جان ۱۱
یا مماتی که نیست گردد این
یا حیاتی که جمله گردد آن ۱۲
ساقیا ساقیا بده قدحی
تا بیابیم زین کشاکش امان ۱۳
بگذریم از سر مکان و مکین
در نوردیم این زمین و زمان ۱۴
تا به بینیم عالمی یکدست
جان شده تن در آن و تن هم جان ۱۵
هر دو با هم یکی شده آنجا
آن بود این و این بود هم آن ۱۶
عالمی بی تزاحم اضداد
خوش بجنبیم اندر امن و امان ۱۷
سخنت چون بمأمن انجامید
بس کن ای فیض گفتگو و بمان ۱۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۱۸ - زان دهان حرفی فکندی در میان
گوهر بعدی:غزل ۷۲۰ - ای که درد مرا توئی درمان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.