این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و مستی معنوی سخن میگوید. او از خرابات (محل عیش و نوش) و شراب به عنوان نمادهایی برای رسیدن به حقیقت و معرفت استفاده میکند. شاعر از زاهد پرهیزگار انتقاد میکند و معتقد است که حقیقت را تنها میتوان در مستی و عشق یافت. او از خداوند میخواهد که شراب ازلی (معرفت) را به او بچشاند تا بتواند مانند مردان حقیقت، باده حق را بنوشد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از نمادهای شراب و مستی ممکن است برای مخاطبان جوانتر گمراهکننده باشد.
غزل ۱۱۶۵ - میر خرابات تویی ای نگار
وَزْ تو خَراباتْ چُنین بیقَرار ۱
جُمله خَراباتْ خَرابِ تواَند
جُمله اسرار زِ توست آشِکار ۲
جانِ خَراباتی و عُمرِ عَزیز
هین که بِشُد عُمرْ چُنین هوشیار ۳
جان و جهان جانِ مرا دست گیر
چَشمِ جهان حَرفِ مرا گوش دار ۴
خاکِ کَفَت چَشمِ مرا توتیاست
وَعده تو گوشِ مرا گوش وار ۵
خَمْرِ کُهَن بر سَرِ عُشّاق ریز
صورتِ نو در دلِ مَستانْ نِگار ۶
ساغَرِ بازیچه فانی بِبَر
ساغَرِ مَردانه ما را بیار ۷
آتشِ میْ بر سَرِ پَرهیز ریز
وایْ بَران زاهِدِ پَرهیزگار ۸
حقْ چو شَرابِ اَزَلی دَردَهَد
مَرد خورَد باده حَقْ مَردوار ۹
پَروَرِشِ جانْ به سَقاهُم بُوَد
از میْ و از ساغَرِ پَروردگار ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.