خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر غم عمیق و بیپایانی است که در دل شاعر جای گرفته و نه قابل بیان است، نه قابل پنهان کردن و نه قابل شنیدن. شاعر از ناتوانی در بیان غم خود، بیقراری و بیخوابی ناشی از آن میگوید و در نهایت به سکوت و فروبستن لب توصیه میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک و مفاهیم انتزاعی مانند بیانناپذیری غم، برای مخاطبان با سن کمتر ممکن است دشوار باشد.
غزل ۲۴۶ - غمی هست در دل که گفتن ندارد
غمی هست در دل که گفتن ندارد
شنفتن ندارد نهفتن ندارد ۱
چو گفتن ندارد غم دل چگویم
چگویم غم دل که گفتن ندارد ۲
نهفتن ندارد غم دل چه پوشم
چه پوشم غم دل نهفتن ندارد ۳
شنفتن ندارد غم دل چه پرسی
چه پرسی غم دل شنفتن ندارد ۴
دلم چون غبار از تو دارد چه روبم
چه روبم غباری که رفتن ندارد ۵
شکفتن ندارد دلی کز تو گیرد
دلی کز تو گیرد شکفتن ندارد ۶
چه خوابی بچشمم نیاید چه خسبم
چه خسبم که این دیده خفتن ندارد ۷
ز درد نهان لب فروبند ای فیض
فرو بند لب را که گفتن ندارد ۸
شنفتن ندارد نهفتن ندارد ۱
چو گفتن ندارد غم دل چگویم
چگویم غم دل که گفتن ندارد ۲
نهفتن ندارد غم دل چه پوشم
چه پوشم غم دل نهفتن ندارد ۳
شنفتن ندارد غم دل چه پرسی
چه پرسی غم دل شنفتن ندارد ۴
دلم چون غبار از تو دارد چه روبم
چه روبم غباری که رفتن ندارد ۵
شکفتن ندارد دلی کز تو گیرد
دلی کز تو گیرد شکفتن ندارد ۶
چه خوابی بچشمم نیاید چه خسبم
چه خسبم که این دیده خفتن ندارد ۷
ز درد نهان لب فروبند ای فیض
فرو بند لب را که گفتن ندارد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۵ - با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد
گوهر بعدی:غزل ۲۴۷ - سرم سودای سودائی ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.