خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به بیان عشق دیوانهوار و ناتوانی از کنترل آن میپردازد. شاعر تأکید میکند که عشق واقعی با پند و نصیحت درمانپذیر نیست و جنون عاشقانه را نمیتوان پنهان کرد. همچنین، او به ناتوانی در برابر جذبههای معشوق و بیفایده بودن سخنان واعظان اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شعری قدیمی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۳۳ - حاشا که مداوای من از پند توان کرد
حاشا که مداوای من از پند توان کرد
دیوانه به افسانه خردمند توان کرد ۱
شور از سر مجنون به نصیحت نشود کم
ای لیلیش افزون بشکر خند توان کرد ۲
پنهان نتوان داشت جنون در دل عاشق
در سوخته آتش بچه سان بند توان کرد ۳
واعظ سخن بیهده تا چند توان گفت
یا گوش به افسانه تو چند توان کرد ۴
خود چشم ندارد که دهد توبه از آنروی
با چشم چسان گوش باین پند توان کرد ۵
با موج محیط غمش آرام توان داشت
شوریده بصحرای جنون بند توان کرد ۶
ای هم نفسان حال دل زار مپرسید
نوعی نشکسته است که پیوند توان کرد ۷
از شهد سخنهای شکر بار تو ای فیض
عالم همه پرشکر و پرقند توان کرد ۸
دیوانه به افسانه خردمند توان کرد ۱
شور از سر مجنون به نصیحت نشود کم
ای لیلیش افزون بشکر خند توان کرد ۲
پنهان نتوان داشت جنون در دل عاشق
در سوخته آتش بچه سان بند توان کرد ۳
واعظ سخن بیهده تا چند توان گفت
یا گوش به افسانه تو چند توان کرد ۴
خود چشم ندارد که دهد توبه از آنروی
با چشم چسان گوش باین پند توان کرد ۵
با موج محیط غمش آرام توان داشت
شوریده بصحرای جنون بند توان کرد ۶
ای هم نفسان حال دل زار مپرسید
نوعی نشکسته است که پیوند توان کرد ۷
از شهد سخنهای شکر بار تو ای فیض
عالم همه پرشکر و پرقند توان کرد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۲ - بر دل و جان رواست درد در سروتن چراست درد
گوهر بعدی:غزل ۲۳۴ - خنگ آنکو دلش شد از جهان سرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.